2777
2789
عنوان

زن زندگی جمع کن

1981 بازدید | 189 پست

همه ما دور و برمون کسایی رو دیدیم که بهشون میگن «فلانی خیلی زنِ زندگیه، خیلی بسازه، قشنگ زندگیشو جمع کرده». ولی هیچوقت کسی نمیپرسد اون زن توی اون زندگی چه بهایی داده؟

من حس میکنم این «بساز بودن» گاهی اوقات تبدیل میشه به یه نقاب که زنها مجبورن پشتش پنهان بشن تا فقط بگن زندگیمون سرپاست. شما هم فکر میکنید همیشه «ساختن» کار درستیه؟ یا گاهی اوقات باید یه جا استپ کرد و گفت «دیگه کافیه»؟ خوشحال میشم تجربههاتون رو برام بنویسید.

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

تاوقتی نری توزندگی نمیتونی اوناروقضاوت کنی زن بودن مادربودن همسربودن کار بسیار سختیه . شایدتوام روزی مجبورشدی مث اوناباشی . براخودم همین شد ۳۴سالمه هرچی بزرگترشدم مامان عزیزمو بیشتردرک کردم قربون تموم مامانا که واقعا بزرگن و والا مقام

متاهل ومتعهد ، درخواست دوستی مرد ردمیشود 👈🏻جهنم واقعی فرسنگ ها فاصله بین کسیه که بخاطرش اومدی به این دنیا و قرار بوده بشی، با کسی که الان هستی😔😔

یکی داشت میگفت فلان خانم فامیل ما خیلی زن خوبیه ، شاغل هست کار های خونه رو میکنه همیییشه خونش برق میزنه از تمیزی ، غذاش همیشه سر وقت آمادست به بچه هاش میرسه به شوهرش میرسه خودشم همیشه آراسته و زیباست . چقدر همه تشویق کرده بودن و چشماشون قلبی شده بود

منی که داشتم فکر میکردم ی خانمی انقدر به خودش سختی میده و همه چیو به دوش میکشه که تو فضای مجازی چند نفر تحسینش کنند ...

زنداییم یه زن سفید،مو خرمایی،اندامش اروپایی، واقعا مشکلی نداشت ولی خب خیری از زندگیش ندید، از اولی که عقد کردن این کتک میخورد اونم ییار جلوی چشای خودم با چوب انقد زد به پاش داییم که نمیتونست راه بره.... مامانجونم براشون یه خونه اجاره کرده بود

زندگی رو برای خودمون میسازیم دیکه

این استاپ که میکی یعنی چی ؟

هر چیزی اعتداالش خوبخ اما از نظر من مدیریت زندگی با خانوم هست خیلی موثره تو روند زندگی

دو زوج رو میبینی با درآمد یکسان

یکی خونه داره اونیکی زوج نداره واقعا زن خیلی مهمه

یکی از آشناها همیشه زندگیش رو هوا بود خانپمش هم ارایشگر بود تو سالن یکنفر دیکه کار میکرد درصدی

همیشه به همه مقروض بودن کلی وام داشتن که قسط ها عقب میافتاد پ ضامن ها شاکی بودن خلاصه به خاطر اختلافات دیگه جدا میشن

آقا مجدد ازدواج میکنه با یک دختر که اصلا شاغل هم نیست از اونموقع زندگیش فرق میکنه پس انداز دارن زنش شیکتر میگرده یواش یواش هم به فکر خرید خونه هستن هر وقت بری خونشون زندگی تمیز و مرتب هست

زنداییم یه زن سفید،مو خرمایی،اندامش اروپایی، واقعا مشکلی نداشت ولی خب خیری از زندگیش ندید، از اولی ک ...

دیگه باورتون نمیشه شب عروسیش تمام دست و پاش کبود بود فامیلمون اومد خونه میکاپش کنه داییم حتی آرایشگاه نبردش

نمیدونم چی بگم

ولی خب من وقتی شوهرم خونه نداره تو این گرونی مجبورن از خیلی چیزا بزنم تا لااقل صاحب خونه بشین

اگرم بی تفاوت باشم باز خودم ضررشو میبینم

بعضی وقتها میگم کارم اشتباه

برای رفع مشکلم دعا کنید ...خیلی گرفتارم
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

باشگاه

جاریتون | 1 دقیقه پیش

کمبودآهن

rozana99z | 1 دقیقه پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
توسط   نخودی_سابق  |  1 روز پیش
توسط   setin98  |  2 روز پیش