بچها من شوهرم خیلی خوبه ولی ی موردی داره خیلی دارم اذیت میشم
هرشب با داداشش میره قهوه خونه
بلافاصله بد کارش اونجاست
من نمیگم نرو ولی هر شب هرشب
از صب میره سر کار تا ۶ نیم هفت
بدش باید بیاد خونه اون ی راست میره قهوه خونه
تا نه شب نه شب با داداشش ک مجرده خانوادش ی شهر دیگن
میاد خونه شام میخوریم ده نیم یازده میره
نیم ساعت بدشم شوهرم میگه خب بخوابیم یعنی ظرفا جمع نشدن شوهرم یا گوشیش دستشه یا میگ بخوابیم و هر روز همین روال
اصن دوس نداره با من وقت بگذرونه هرچی باهاش حرف میزنم با مهربونی عصبانیت هرچی فک کنید ولی فایده نداره انگار این زندگی شده قانونش
خیلی ناراحتم
خیلی نمیدونم چیکار کنم منم اینجا شهر غریبم ن خوانوده ای ن کسی نیستن
اینجوری میکنه فقط میخوام زار بزنم