یکی از اقوام همسرم فوت کرده
من باردارم و خونه مامانم هستم.
یعنی مامانم دیوونه ام کرده، اینقدر سوال میپرسه، ازم میپرسه همسر مرحوم خیلی گریه میکنه؟ خب وقتی من نرفتم پیششون از کجا بدونم. جواب دادم آره مگه میشه گریه نکنه...
روز اول میگفت، شوهرت اومد سرکار بهت سربزنه، وقتی شوهرم یکی از عزیزانش رو همون روز از دست داده و ناراحته یعنی حوصله داره بیاد به من سر بزنه!! این چه سوالیه آخه
بهش گفتم میخوام برای سوم برم، چندبار ازم پرسید شوهرت چی میگه، گفتم هیچی.. پرسید شوهرت بهت نگفت نیا، گفتم نه چیزی نگفت،ناراحته حوصله نداره.
دوباره امروز ازم همون سوالو پرسید. انتظار داره بگم شوهرم گفته نیا... درحالیکه شوهرم تو حال خودش نیست، حوصله نداره، بعدشم من باید وظیفه خودمو بدونم، نه خاکسپاری رفتم و نه برای تسلیت، خب یک ساعت باید مراسم مسجد رو برم دیگه...
الان اومده میگه شوهرت بهت زنگ نزد، چیزی نگفت؟ آخه وقتی شوهرم تازه از خاکسپاری اومده و اونجا شلوغه و مهمون دارن، چطوری باید به من زنگ بزنه.
دوباره پرسید دختر مرحوم براي خاکسپاری اومده (دخترش آلمان بود)؟ گفتم نمیدونم مامان، من که نمیتونم تو این وضعیت زنگ بزنم از شوهرم آمار بگیرم.
حالا خوبه منو میشناسه و میدونه اهل رفتارای خاله زنکی خصوصا در قبال خانواده همسرم نیستم، نمیدونم چرا اینجوری میکنم، منم باردارم و واقعا حوصله ندارم.