میدونی همسرم از رفتاری ک پشیمونه اینو مطمئنم
وسنش کم نبود بگیم خب فرصت زیاد داره خیلی وابسته حرف شنوی از خانوادش داشت
همه جور اون بهم ریختن اینو خودش هن میدونه اینو منم میددنم اونهارو ول نمیکنه من بچسبه همونجوری ک من این کارو نکردم
برم باهاش حرف بزنم میره بردار گستاخش میگه
که دیگ مهم نیست میرم باهاش صحبت میکنم
اگ دیدم درست حسابی صحبت میکنه گذشت میکنم دیدم ن راستش منم دیگ نمیشنم اونها همه جور شمشیر بستن
من دیگ واینمیسم نگاه کنم عشق سر میبرم
حتی تا دادگاه نظامی هم میرم و تمونش میکنم