من تو تبریز دانشجوام نامزدمم اهل تبریزه من همیشه تو خوابگاه میمونما ولی نامزدم اسرار کرد گف بیا بمون خونه ما شب منم رفتم موندم بعد من صبح کلاس نداشتم قصد داشتم بخوابم بعد مادرشوهرم اومدهمنو بیدار کرده میگه چرا تا ۹ میخوابی پاشو من اصلا هنگ کردم پاشدم یکم صبحانه خوردیم نامزدمم رفته بود بیمارستان شیفت بود بعد دیگ تشکر کردم گفتم کلاس دارم زدم بیرون اومدم خوابگاه الان نامزدم میگ چرا ناهار نموندی چیزی شده ناراحتی؟
بنظرتون حق دارم از مامانش ناراحت باشم ؟
چیکار کنم واقعا ناراحت شدم چون هیشکی تاحالا اینطور باهام برخورد نکرده بود