2777
2789
عنوان

رفیق داداشم خیلی روش زیاده

| مشاهده متن کامل بحث + 3171 بازدید | 71 پست

والا اگه این واقعی باشه .یه تاسف به حال خودت بخور با همچین داداشی که دوست ولوییش بیاد به خواهرش بگه شیر برنج .چه سبک و بی شخصیت بوده طرف .حق با توعه و اصلا مگه خواهر کلفت داداشه‌. مهمون اون بود میخواست خودش دست به کار شه

لطفاً زیر ۲۵سال توی تاپیکا به قصد کل کل با من مجادله نکنن.تبادل نظر با آدمای پخته رو ترجیح میدم🌹.تو این سایت یه سری هیولای خبیث انرژی خوار وجود داره که از انرژی بقیه تغذیه میکنن! خواستم بگم اگر تو یکی از اونها هستی بدون جواب کامنتات رو نخواهم داد و حتی کامنتات رو باز هم نمیکنم پس دنبال سوژه دیگری بگرد 🥰.تو این دنیا درد و رنج تموم نمیشن مگر اینکه درس لازم رو داده باشن.🌸

با اون قسمت پوزخند تمسخرآمیز کل رمانای کل کلی سایت نود و هشتیا از جلو چشمام رد شد😂

چی بگم ما با خود خواهر و برادر هم به زور کنار میایم چه برسه به دوستاشون

🌾 نظافتچی ساختمان یک زن جوان است که هر هفته همراه دخترک ۴-۵ ساله‌اش می‌آید. امروز درست جلوی واحد ما صدای تی کشیدنش قاطی شده بود با گپ زدنش با بچه... پاورچین، بی‌صدا، کاملا فضول، رفتم پشت چشمیِ در. بچه را نشانده بود روی یک تکه موکت روی اولین پله... بچه: بعد از اینجا کجا میریم؟ مامان: امروز دیگه هیچ جا، شنبه ها روز خاله بازیه... کمی بعد بچه می‌پرسد: فردا کجا میریم؟ مامان با ذوق جواب می‌دهد: فردا صبح میریم اون جا که یه بار من رو پله هاش سُر خوردم! بچه از خنده ریسه می‌رود... مامان می‌گوید: دیدی یهو ولو شدم؟ بچه: دستتو نگرفته بودی به نرده میفتادیا... مامان همان‌طور که تی می‌کشد و نفس‌نفس می‌زند می‌گوید: خب من قوی‌ام. بچه: اوهوم... یه روز بریم ساختمون بستنی... مامان می‌گوید که این هفته نوبت ساختمون بستنی نیست.‏ نمی‌دانم ساختمان بستنی چیست؛ ولی در ادامه از ساختمان پاستیل و چوب شور هم حرف می‌زنند. بعد بچه یک مورچه پیدا میکند. دوتایی مورچه را هدایت می‌کنند روی یک تکه کاغذ و توی یک گلدان توی راه پله پیاده‌اش می‌کنند که "بره پیش بچه هاش و بگه منو یه دختر مهربون نجات داد تا زیر پا نمونم". ‏نظافت طبقه ما تمام می‌شود. دست هم را میگیرند و همین طور که می‌روند طبقه پایین درباره آن دفعه حرف می‌زنند که توی آسانسور ساختمان بادام زمینی گیر افتاده بودند. مزه‌ی این مادرانگی کامم را شیرین می‌کند. ‏مادرانگی که به زاییدن و سیر کردن و پوشاندن خلاصه نشده. مادر بودن که به مهدکودک دو زبانه، لباس مارک، کتاب ضدآب و برشتوکِ عسل و بادام نیست. ساختن دنیای زیبا وسط زشتی ها، از مادر، مادر می‌سازد. 🌸✏️سودابه فرضی‌پور

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

تاثیر رمانه اینا 

شرط میبندم اینو تو یه رمان خوندی جو زده شدی تایپک زدی 

سال های زیادی خودمو سرزنش کردم ...بابت اینکه چرا تلاش نکردم رتبه کنکورم دو رقمی و یه رقمی بشه ..اول عقاید خانوادمو مقصر دونستم  بعدش کمبود امکانات بعدشم زندگی تو شهر کوچیک و فرهنگ بسته ...بعدش رفتم سراغ ایراد بعدی که چرا من ورزش نکردم به هیکل ایده آلم برسم بازم طبق معمول اول خانوادمو سرزنش کردم بعدش امکانات بعد فرهنگ من برای تمام ناکامی های زندگیم همه رو مقصر دونستم الا خودم ۱ سال ۲ سال ۱۰ سال زندگی من به سرزنش کردن اطرافم گذشت در حالیکه مشکل اصلی خود من بودم آدمای موفق بهانه نمیارن تلاش میکنن غر نمیزنن تلاش میکنن دنبال مقصر نمیگردن تلاش میکنن فرصت ایراد گرفتن از دیگران رو ندارن تلاش میکنن ..پس هرجا گفتی نمیتونم برسم و بهانه اوردی  چون خانوادم ...چون شرایط اینو بدون کیلومترها از موفق شدن دور شدی   ......Life is this l ike thisبلد نیستم چی بگم خیلی آدم واردی تو جمله بندی نیستم 😹😂ولی عاشقتونم خیلی گلید سرشار از خوب هست شما فارسی کیلی کیلی کم بلد بود... سوادمم صفره صفره در حال حاضر مغزمم از گچ پر کردن احساسات ازش فوران نمیکنه     بارون_بهار _شیراز  رونیا۹۲   negin770😻😻😻😻😻 ریحانه ۱۳۷۱۰۲
حس کردم دارم رمان می خونم 😂😂 سرکاری دوستان احتمالا و گرنه داداشت چطور می تونه قبول کنه وقتی والدین ...

من مسئول اینکه تو چی برداشت میکنی نیستم .میخوای باور کن می خوای نکن 

کسی مجبورت نکرده که بیای تو تاپیک من ناراحتی برو بیرون 

مگه من بیکارم که بیام اینجا ملتو سرکار بذارم 

داداشم و دوستش همه جیک و پیکشون با همه همبازی بچگیشه و بارها شده که بیاد منزل ما غریبه که نیست 

این کجاش عجیبه ؟ این که اومده خونه ما مهمونی ؟ 

من ۱۶  .داداشم ۲۰ اون ۲۴ .خودم هم عذاب وجدان گرفتم .میدونی نتونستم خودم رو کنترل کنم

عذاب وجدان نداره بابا.اخه اون چه شوخی سبکیه با تو می‌کنه .

لطفاً زیر ۲۵سال توی تاپیکا به قصد کل کل با من مجادله نکنن.تبادل نظر با آدمای پخته رو ترجیح میدم🌹.تو این سایت یه سری هیولای خبیث انرژی خوار وجود داره که از انرژی بقیه تغذیه میکنن! خواستم بگم اگر تو یکی از اونها هستی بدون جواب کامنتات رو نخواهم داد و حتی کامنتات رو باز هم نمیکنم پس دنبال سوژه دیگری بگرد 🥰.تو این دنیا درد و رنج تموم نمیشن مگر اینکه درس لازم رو داده باشن.🌸
با اون قسمت پوزخند تمسخرآمیز کل رمانای کل کلی سایت نود و هشتیا از جلو چشمام رد شد😂 چی بگم ما با خو ...

خب دوست معمولیش نیست رفیق چندین و چند سالشه 

اتفاقا من اهل رمان خوندن نیستم 

این اتفاق برام پیش اومد اومدم واسه شما هم تعریف کنم که ببینم من مقصرم یا اون همین 

من نمیفهمم منظورتون چیه عزیزم 

من مسئول اینکه تو چی برداشت میکنی نیستم .میخوای باور کن می خوای نکن  کسی مجبورت نکرده که بیای ...

وقتی تایپیک می زاری باید پذیرای هر نوع مطلبی باشی از سرتاپاش عجیبه 

ولی نگا کن بچه جون رمان نویس خوبی می شی واسه بچه راهنمایی ها برو سایت نودهشتاد 😂😂😂

معذرت خواهی اینا نکن ولی به داداشت بگو دوباره دعوتش کنه یه غذا خوبم درست کن

خودم هم میدونم تند رفتم نباید یهو بهش تشر میزدم اعصابم خورد شد یکدفعه بهش توپیدم .یهو نفهمیدم چی شد 

اره بابا مگ میشه من دوست داداشم جرات نداره به من تو بگه 😬😂

خب همه که مثل هم نیستن 

گفتم اصلا آدم مبادی آداب و ماخوذ به حیایی نیستش 

خیلی رکه و اصلا هیچ ابایی نداره خیلی بی پرده صحبت میکنه 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792