وای یکی از دوستای دورم پرستار بود خواست پناهنده انگلیس بشه با پرواز رفت بعد بهش گفتن باید بری کمپ رفته بود اونجا رو دیده بود ضجه میزد میگفت سگ و سوتک تو هم بوی گند و کثافت همه جا رو گرفته
شانس میاره کارای دادگاهیش رو کامل انجام نداده بود بعد ی هفته تو هتل موندن و کلی هزینه برگشت
گفت بمیرم اینجا اما فکر پناهندگی نمی کنم