انصافا بدون غرض و وجدانی جواب بدید
من ۱۸ ماه عقد بودم، موقع عقد خریدهای سبکی داشتم، ساعت و حلقه و لباس عقد ولی آرایشگاه نرفتم خانواده همسرم هم شب شام دادن اما اقوام خودشون
همسرم هم منو نشوند زیر دست خواهرش تا آرایشم کنه اونم اول تا آخر غر زد سرم که من بلد نبودم و فلانی به زور و لحظه آخر گفت باید آرایشش کنی و فلان و... منم با بغض نشسته بودم تا آخرش گفت چه عروس مظلومی ولی باز لبخند زدم
شوهرم سر یه مسئله کوچیک عروسی رو بهم زد و عروسی نگرفت برام با اینکه پولشو داشت و حتی تالار رزرو کردیم و آرایشگاه هماهنگ بود اما سر لجبازی همه چیزو دود کرد رفت هوا بعد منو به زور برد خونه و گفت یا طلاقت بگیر یا بیا خونه تازه وسایل خونه بعد ۷ ماه هنوز تکمیل نیست من خیلیییییی تو دلم عقده شده، حتی یه عکس ا عقدم ندارم دلم میخواست ببینم میکاپ عروس چجوریه ولی الان دیره شوهرم گفت بریم کربلا قبول نکردم مادرشوهرم گفت مراسم بگیریم به بابت بگو پول شام خودتونو بده من قبول نکردم دلم واقعا شکسته چون میدونم همسرم پول داشت ولی باز نگرفت