خودم فرضا
نمیگم سختی زیادی کشیدم ولی با توجه به حرفای اطرافیانت توی نوجوونی لبخند بزنی و رد شی اونم در صورتی که قلبت داره از شکسته شدن منفجر میشه واقعا خودم
یا وقتی که اطرافیانت دارن مقایسه ت میکنن حرفی روی حرفاشون نزاری
خواهر برادر کوچیکترت با توجه به کوتاهی کردن پدر و مادر توی جمع هر حرفی از دهنشون نسبت به تو در بیاد مثل مقایسه سکوت کنی
توی جمعی که خیلی دوست داری مثل پدربزرگ مادربزرگ خاله و عمه دوستات پر حرفی میکنی (نمیدونم شایدم مقصر خودمم) والدین میگن انقدر حرف نزن
ولی منم نوجوونم