2777
2789
عنوان

دل شکستگی

45 بازدید | 6 پست

دیروز رفتم ارایشگاه همسایه پدرشوهرم اینا دیدم شب شده به شوهر پیام دادم بیا دنبالم گفت سرخود شدی نگفتع به من رفتی اومدم خودم خونه همه اخم جز پدرشوهرم از کوچیک به بزرگ بهم حرف گفتن حتی جاریم جوری رفتار کرد باهام انگار پدر اونو کشتم دلم خیلی شکسته 😔 میگم شوهرم منو میخواست میومد دنبالم تا کسی نفهمه کجا بودم جاریمم نمیفهمید که شوهرم ناراحته بخاطر ارایشگاه رفتنم.میدونم به همه میگه

وا مگه تو روستا زندگی میکنید ک شب بیرون بودن رو عیب میدونن؟

از ما بپرس ک بگوییم درد چیست مشتی صغیر مصلحت عام میکنند🤍 ترومای من این بود ک باید از خودم در برابر کسایی دفاع میکردم ک قرار بود مراقب من باشند

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

نه شهر.اصلا همچین اتفاقی پیش نیومده بود تا حالا 

برات مهم نباشه یکی دو بار ببیننت چشمشون عادت میکنه ناراحت هم باشند به درک کبادا خودت محدود کنیا

از ما بپرس ک بگوییم درد چیست مشتی صغیر مصلحت عام میکنند🤍 ترومای من این بود ک باید از خودم در برابر کسایی دفاع میکردم ک قرار بود مراقب من باشند

برات مهم نباشه یکی دو بار ببیننت چشمشون عادت میکنه ناراحت هم باشند به درک کبادا خودت محدود کنیا

نه خودمو محدود نکردم از اول شوهرمم محدود نکرده منو.از دیشب هم با شوهری حرف نمیزنم یه لحظه دستم خورد بهش کشید کنم.ولی شوهر جاریم اونو محدود میکنه طبق دستور شوهرش عمل میکنه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز