2821
2789
عنوان

دل شکستگی

45 بازدید | 6 پست

دیروز رفتم ارایشگاه همسایه پدرشوهرم اینا دیدم شب شده به شوهر پیام دادم بیا دنبالم گفت سرخود شدی نگفتع به من رفتی اومدم خودم خونه همه اخم جز پدرشوهرم از کوچیک به بزرگ بهم حرف گفتن حتی جاریم جوری رفتار کرد باهام انگار پدر اونو کشتم دلم خیلی شکسته 😔 میگم شوهرم منو میخواست میومد دنبالم تا کسی نفهمه کجا بودم جاریمم نمیفهمید که شوهرم ناراحته بخاطر ارایشگاه رفتنم.میدونم به همه میگه

وا مگه تو روستا زندگی میکنید ک شب بیرون بودن رو عیب میدونن؟

از ما بپرس ک بگوییم درد چیست مشتی صغیر مصلحت عام میکنند🤍 ترومای من این بود ک باید از خودم در برابر کسایی دفاع میکردم ک قرار بود مراقب من باشند

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

نه شهر.اصلا همچین اتفاقی پیش نیومده بود تا حالا 

برات مهم نباشه یکی دو بار ببیننت چشمشون عادت میکنه ناراحت هم باشند به درک کبادا خودت محدود کنیا

از ما بپرس ک بگوییم درد چیست مشتی صغیر مصلحت عام میکنند🤍 ترومای من این بود ک باید از خودم در برابر کسایی دفاع میکردم ک قرار بود مراقب من باشند

برات مهم نباشه یکی دو بار ببیننت چشمشون عادت میکنه ناراحت هم باشند به درک کبادا خودت محدود کنیا

نه خودمو محدود نکردم از اول شوهرمم محدود نکرده منو.از دیشب هم با شوهری حرف نمیزنم یه لحظه دستم خورد بهش کشید کنم.ولی شوهر جاریم اونو محدود میکنه طبق دستور شوهرش عمل میکنه

2824
2823
2791
2779
2792