2777
2789
عنوان

دل شکستگی

41 بازدید | 6 پست

دیروز رفتم ارایشگاه همسایه پدرشوهرم اینا دیدم شب شده به شوهر پیام دادم بیا دنبالم گفت سرخود شدی نگفتع به من رفتی اومدم خودم خونه همه اخم جز پدرشوهرم از کوچیک به بزرگ بهم حرف گفتن حتی جاریم جوری رفتار کرد باهام انگار پدر اونو کشتم دلم خیلی شکسته 😔 میگم شوهرم منو میخواست میومد دنبالم تا کسی نفهمه کجا بودم جاریمم نمیفهمید که شوهرم ناراحته بخاطر ارایشگاه رفتنم.میدونم به همه میگه

وا مگه تو روستا زندگی میکنید ک شب بیرون بودن رو عیب میدونن؟

از ما بپرس ک بگوییم درد چیست مشتی صغیر مصلحت عام میکنند🤍 ترومای من این بود ک باید از خودم در برابر کسایی دفاع میکردم ک قرار بود مراقب من باشند

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

نه شهر.اصلا همچین اتفاقی پیش نیومده بود تا حالا 

برات مهم نباشه یکی دو بار ببیننت چشمشون عادت میکنه ناراحت هم باشند به درک کبادا خودت محدود کنیا

از ما بپرس ک بگوییم درد چیست مشتی صغیر مصلحت عام میکنند🤍 ترومای من این بود ک باید از خودم در برابر کسایی دفاع میکردم ک قرار بود مراقب من باشند

برات مهم نباشه یکی دو بار ببیننت چشمشون عادت میکنه ناراحت هم باشند به درک کبادا خودت محدود کنیا

نه خودمو محدود نکردم از اول شوهرمم محدود نکرده منو.از دیشب هم با شوهری حرف نمیزنم یه لحظه دستم خورد بهش کشید کنم.ولی شوهر جاریم اونو محدود میکنه طبق دستور شوهرش عمل میکنه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز