الان پنج ماهه که پدرم فوت شده بخاطر بیماری ، 51 سالش بود منو برادرم هنوز مجرد هستیم غممون خیلی بزرگه چون پدرم ازدواج مارو هم ندید و نتونستیم هضم کنیم این موضوع رو احساس میکنم دچار افسردگی شدم تو این مدت رفتار بقیه خیلی اذیتم میکنه ، امشب با زنداییم بحثم شد عروسی یکی از اقوام نزدیکه و امشب داشت با ذوق از اینکه تو عروسی لباس چی بپوشه و چیکار کنه حرف میزد و بعد رو کرد به من گفت تو چی میپوشی؟ منم گفتم مگه قرار ما بریم عروسی؟ البته منظور از ما خانواده خودم بود که یهو ناراحت شد گفت چه بخوای چه نخوای بابات برنمیگرده و ما هم نمیتونیم زندگیمون رو تعطیل کنیم چون پدرت فوت کرده جایی نریم منم عصبی شدم مثلا امسال عید اول بابام بود همه ی زندایی و دایی هام مهمونی گرفتن و جلوی ما خوشحالی میکردن این رفتارها منو بهم ریخته چیکار کنم؟
من کالسکه و صندلی ماشین بچهمو از بیبی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضیام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بیبی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:
عزیزم یکم گارد گرفتی که البته کاملا حق داری ...من بابام ۷۵سالشه ...یه بیماری سخت گرفت دلم میخواست تموم اطرافیان مو خفه کنم از عصبانیت که چرا بابای من مریض شده
به تموم پیرمردهای سرحالی که تو پارک میدیدم با نفرت و بغض نگاه میکردم ....اما چه میشه کرد تقدیرررررر
در بی درکی زنداییت شکی نیست و البته احتمالا شماهم دل نازک تر شدی اما شما هم سعی کن کم کم کناری بیای برای پدر بزرگوارتون دعا بخونید و زیارت عاشورا تقدیم کنید به روحش و خیرات بدید .
عزیزم منموقتی مادرم فوت کرد یه همچین حسی داشتم عمه منم دقیقا یه همچین حرفی زد ....غم از دست دادن عزیز یک طرف واین رفتارها طرف دیگه....جز صبر چاره ای نیست ...سعی کن از همشون دور باشی تو شبکه های مجازی دنبالشون نکن تا شادیهاشون نبینی ...این روزام میگذره نمیگم غم از دست دادن پدرت کم رنگ میشه ولی خانوادت و تو باهاش کنار میای .خدا بزرگه ایشالله روزای شادی شمام میرسه خدا پدرت رحمت کنه