2777
2789
عنوان

فقط فقیر فقرا بیان اینجا😜

158447 بازدید | 1230 پست

میگم اینهمه خاطرات شیک و بچه پولداری و ....خوندیم 

یه بارم بیاییم از خاطرات بی پولی و جمعیت زیاد و .....بگیم 

صررررررررفا جهت خنده و سرررررگرمی ☝👉👉👉👉👉


خانواده پولداری نبودیم و مادرمم زن باهنر و سیاست مداری نبود ....یعنی با پولی که داشتیم میتونست حداقل سالی یه بار واسمون لباس بگیره اما نمیکرد یا خوراکی میخرید یا میداد ات و اشغال به درد نخور .....

یه بار یکسال بعداز دیپلمم بودم که یکی از همسایه اومد و گفت میخایم واسه الا بیاییم خواستگاری واسه پسر فایمیلمون و قرار شد شب بیان و ....

وضع خونه رو که هیچی نگم بهتره پرده نخی و گل گلی رو با کش شلوار بسته بودیم و ....

خودمم چندسال بود یه دست لباس تنم بود که هر ماه از کشش وا میرفت و رشد میکرد انگار ....خواستگارها اومدن و گفتم من حوابم منفیه بگیر برن ....و خلاصه اصراااااار که بیاااااااا.....خواهرم گفت حالا جطور بریم جلو خواستگارها و ....دوتامون خیر سرمون چادری بودیم ....گفتم بیا اینارو بپوشیم و ....چادرکش دار مشکی ضخیمممم

رفتیم و نشستیم تو اتاق ....

یهو داداش کوچیکم اومد از مدرسه و ....طفلک فک کرد ماهم جزو مهمونها هستیم با چادر مشکی نشستیم و ....ـانگار رفته بودیم ختم ......

چایی م که گفتن بیار ....خاستم خفه شون کنم ...ده نفر بودن ما همش پنج تا استکان داشتیم که سه تاش گرد بود دوتاش باریک با یه سینی بزرگ استیل و ....منم چایی رو ریختم و گزاشتم وسط گفتم بزرگترها بردارن بعدا واسه بقیه م میارم ....

پاشدن رفتن با اون اوضاع بازم پیغام داده بودن میخااااایم آلا رو  .....کور بود ن انگار بدبختا ....گفتم نهههههههههه و  جواب رد دادم 

لطفا از روی علافی و بیکاری و ....درخواست ندید

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

فک کنم از کلاس سوم تا اول راهنمایی یه مانتو داشتم 😂....یه بار صبح پاشدم دیدم مقنعه م نیست ....پاشدم رفتم دم خونه همسایه مقنعه دخترشو گرفتم اون ظهر میرفت رفتم مدرسه و ....شب جا پهن میکردم دیدم لای رختخوابها پرررس شده بود ....

یا مادرم لامصب وقتی میخاست جاها رو جمع کنه اصلا بیدارمون نمیکرد ....میگرفت تشک و میکشید و دومتر پرت میشدیم و میخوردیم در و دیوار بیدار میشدیم ....بعد انتظار لطافت و زیبایی ازمون دارن والا

لطفا از روی علافی و بیکاری و ....درخواست ندید

مامانم یه پارچه مشکی خریده بود واسه داداشم شلوار بدوزه،خواهرم دزدکی برداشت واسه خودش دوخت و پارچه رو خراب کرد و گوشه انباری قایمش کرد،مامانم فهمید و خدا بامرزه رفتگان شمارو

الهی مریم به آرزوش برسه...آمین

جدی ؟؟حقیقیه داستانت قشنگ نوشتی

داستانم کجا بود نفسی ....امروز این اومده بود یادم گفتم باهم بخندیم خخخخ دیشب خفه شدم ازبس خریدهای ده بیست میلیونی خوندم 

لطفا از روی علافی و بیکاری و ....درخواست ندید

ما فقیر نبودیم اما پولدارم نبودیم...اما بابام خیلی سلیقه اش روستاییه...الان خونمون تو جای متوسط شهره...اما بابام حیاطو مث خونه روستاییها کرده

سعدیا گفتی که مهر ش میرود از دل ولی...مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد

همیشه یجور نمیمونه الان یکی از دوستام ازدواج کرده طرف کلی مایه داره ولی دریغ از یذره خوشی که تو زندگیشون باشه به قول خودش مردگی میکنه

(کسی که دوست داره،تو اوج سختی نه میره نه میذاره که بری)  دوووووستان عکس پروفایلم عکس دخترم نیست لدفا سوال نفرمایید  
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792