2777
2789
عنوان

فقط فقیر فقرا بیان اینجا😜

| مشاهده متن کامل بحث + 156044 بازدید | 1230 پست

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

درادامه ی خاطراتم...یادم میاد اولین گوشی ک خریدم...اونم با چ ذوق و شوقی،سود سهام عدالتم بود....ک باهاش یه گوشی سونی اریکسون خریدم قسطی....ک اخرسرهم کسی زیربار پرداخت قسطاش نرفت...و بماند ک باچه فلاکتی بقیه شو جور کردم...  

هر پرهــــــیزکار گذشـــــــته ای دارد و هر گناهکار آینده ای پس ، قضــــــــاوت نکن . . .
از اجدادم که شلوار لی برام ارث میرسید،چون من خیلی لاغر بودم و هستم و خواهم ماند کمرش خیلییییی گشاد ب ...

واااای مریم جااان از اول تاپیک فق‌ط دارم بهت میخندم

چقدر معرکه تعریف میکنی

طنز پردازیت معرکست  

تو و آلا اعجوبه این بخداااا

از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست...
واااای مریم جااان از اول تاپیک فق‌ط دارم بهت میخندم چقدر معرکه تعریف میکنی طنز پردازیت معرکست &nbs ...

عزیز دل،من شبای قدر میرم رو منبر اینارو تعریف میکنم مردم های های گریه میکننو توبه میکنن،تو میخندی؟!!!!!  

الهی مریم به آرزوش برسه...آمین

عزیز دل،من شبای قدر میرم رو منبر اینارو تعریف میکنم مردم های های گریه میکننو توبه میکنن،تو میخندی؟!! ...

آخ عزیززم

وای از دست تووو  

اون جمله معروف که میگن اگر به غمهات بخندی هر روز چیزی برای خندیدن داری حکایت ما و افراد این تاپیکه

از خنده روده بر شدیم انقدر به غمها ختدیدیم😂😂😂😂

از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست...

این تاپیک عالیه 

من خودم هیچ کدوم اینارو. درک نکردم پدرومادرم هر دوکارمند. بودم همیشه وضعمون. خوب بود. خداروشکر ولی الانم ک از دواج کردم هیچ وقت بچمو تو رفاه کامل قرار نمیدم بنظرم باید. سختی کشید تا قدر بدونن الان ک این چیزارو. میخونم قدر کارای بابا و مامانمو بیشتر میدونم

واااای مریم جااان از اول تاپیک فق‌ط دارم بهت میخندم چقدر معرکه تعریف میکنی طنز پردازیت معرکست &nbs ...


تنها دلخوشی و  سرگرمی خنده هامون شده خشتک نداشته  شلوارهامون یا سرگونی نون خشکه خوردن .یعنی دل درد میگیرم وقتی خواهرمو میبینم و میگیم 

دبستان بودم  تو کلاسمون با این که پرده داشت آفتاب میوفتاد معلممون گفت یه کدومتون یه پارچه ای که به دردتون نمی خوره بیارید که بزنیم چلوی پنجره . خلاصه یکی از بچه ها یه پرده که چه عرض کنم پارچه دم مغازه باباشو آورد که روش نوشته بود الکتریکی کدخدایی ....خلاصه هرهفته معلممون یکی رو مسئول کرده بود که این پارچه رو ببره بشوره و بیاره . تا اینکه یه هفته نوبت من شد و من وقتی بردم بشورمش چون تو خونه مون پرده نداشتیم و از خیابون تا ته  اتاقمون معلوم بود . خواهرام اینو رو پنجشنبه زدند و گفتند شنبه بازش میکنیم ببرش مدرسه .... خلاصه اون شنبه هیچ وقت نیمد و هیچکی تو کلاس نفهمید پرده چی شد ...

یادمه خیلی کوچیک بودم و خجاااالتی  یه بار داییم اینا از تهران اومدن خونمون من تا فهمیدم دیگه فرصت قایم شدن نداشتم رفتم زیر کرسی ...خلاصه یک ساعت گذشت نرفتن ...دوساعت گذشت.... نرفتن. سه ساعت گذشت....نرفتن  اصلا حواسم به این نبود که اینا از راه دور اومدن حالا حالا ها قصد رفتن ندارن.  خلاصه انقدر گرمم شده بود که داغ شدم و تب کردم داییم اومد پاشو تکون بده خورد به من و ...خلاصه  مثل لبو منو از زیر کرسی آوردن بیرون خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

دبستان بودم  تو کلاسمون با این که پرده داشت آفتاب میوفتاد معلممون گفت یه کدومتون یه پارچه ای که ...

خخخخخخخ ما یه خونه ته شهر پدرم ساخته بود دستشوییش دم در حیاط بود و در نداشت یه پرده زده بودن درش 😁.....

یه روز مهمون اومد پیرمرد مهمون رفت دستشویی ....همسایه اومد پله خاست ...پله رو کج کرد از در ببره بیرون گیر کرد پرده دستشویی و .....زنداداشم بدووو بدوووو رفت رفت دامن گشادش رو گرفت دم دستشویی که پیرمرد سر سنگ دستشویی سکته نکنه بدبخت و ....وااااااااااای از بسسسسسس خندیدیم فکمون درک گرفت .....بعداز اون اتقاق نحس اومدن دوتا میخ زدن یه ورش ....یه ورشم یه گیره درست کردم اویزون کردن یه میخ دیگه ...خلاصه بعداز اون طوفانم میومد با خیال راحت و اطمینان مینشستیم ساعتها😍😛😝

یادمه با خواهرام صدامونو  با نوار کاست ضبط میکردیم . من روم نمیشد جلو خواهرام حرف بزنم . آواز بخونم میگفتم برید بیرون  تا من خودم تنها نوارو پرکنم و وقتی اینا میرفتن بیرون  هرچی دوست داشتم میگفتم و حتی گریه هم میکردم خخخخخخخ فکرمیکردم دارم با خدا حرف میزنم خلاصه انقدر نمی فهمیدم که اینا بعدش میان گوش میدن . چون  ده دقیقه ..ده دقیقه جامونو عوض میکردیم

یادمه با خواهرام صدامونو  با نوار کاست ضبط میکردیم . من روم نمیشد جلو خواهرام حرف بزنم . آواز ب ...

وااای خدااا چقدر خندیدم

مخصوصا به اون زیر کرسی رفتنت 😂😂

از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست...

من و داداشمم یه ضبط داشتیم عین چمدون بود صدامونو ضبط میکردیم و هی گوش میکردیم میگفتیم این ضبط خرابه 

چون گوشای خودمون خیلی خوش صدا میشنیدیم ولی اون ضبط حالمون رو میگرفت و حقیقت رو نمیخواستیم قبول کنیم

و یا جلو ضبط میخوندیم یا پنکه

چون کله جفتمون جلو پنکه جا نمیشد میذاشتیم میچرخید رو به هرکی میرفت چند ثانیه اون هنرنمایی میکرد😂

از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز