2777
2789
عنوان

فقط فقیر فقرا بیان اینجا😜

| مشاهده متن کامل بحث + 156044 بازدید | 1230 پست
جدا از شوخی هر چی فکر میکنم نه دنیارو دارم نه آخرتو چه اوضاعیه آخه

واااااااالا منم .....سیاااه تووووبه تووووبه ....سیاه نررررمه نررررمه ....

باورکن از بس از شرایطم نالیدم و ناشکری کردو و با خدا دعوا کردم هر سال بدترش کرد و .....اخه منکه سجده کنم بگم شکرت یا رب الحمدالله که فک میکنه خیلی خوووووش خوشانه میگم الحمدالله هیچ کاری میکنه واسم دیگه 😂....خواهرم میگه ما خسرالدنیا و الاخره هستیم 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

تا  اینجا فقط خوندم و خندیدم و بغض کردم و اشک ریختم ..

اخرش طاقتم نشد گفتم بذارید منم بگم از روزهای طلاییم ...

 _ یادمه ابجیما که میخاستن ببرن همش دعا دعا میکردم لباساشو نبره و بداذه برا من ولی اونم  مردانگی  نکرد همه لباساااشو جمع کرد بعد عروسیش برد فقط یک مانتو داشت که دقیقا یادم نیس چرا پشتش سوخته بود _ خلاصه من همون مانتوشا پوشیدم قسمت پشت بالاتنه ش سوخته بود . از روش هم یک سویشرت پوشیدم و رفتم مدرسه  خوش و خوشحال برا اینکه بگم بللللله منم مانتو جدید دارم ! ولی تا رسیدم مدرسه فهمیدم چه گندی زدم اونروز تااااا اخر زنگ همش استرس داشتم که  واااای  اگه بچه ها گیر بدن هوا گرمه سویشرتتا در بیار یا اگر مجبور شم ب هر دلیلی سویشرتمو.در بیارم وااااای دیگه  ب کل ب فنا میرفتم !

 ولی خدا رحم کرد و اونروز ب خیر گذشت .خخخ

هرکس ب اندازه ضربه هایی که خورده تنهاییش را محکم تر بغل میکند . 

راهنمایی  بودم مدیر مدرسمون اقا بود _ من کفشای ابحی بزرگم که برا دوتامون کوچیک بود و  جای انگشت شصتش سوراخ بود پوشیدم و پشت کفشم خابوندم که بتونم راه برم _ ولی اقای مدیر منو پیش دوستام  صدا زد و یک اردنگی زد پس سرم و گفت دختر پشت کفشاشو نمیخابونه!!!!!  یه مشت اراجیف هم بارم کرد مردک !

 یعنی یه درصد با خودش فکر نکرد که منم از روی خوشی و سرمستی این کفشا رو نپوشبدددددم

هرکس ب اندازه ضربه هایی که خورده تنهاییش را محکم تر بغل میکند . 

کلاس سوم ابتدایی بودم شاگرد سوم  شدم گفتن ب باباهاتون بگین پول بدن براتون جایزه بگیریم ! ب بابام گفتم پول نداد گفت  اگه بهت جایزه هم دادن نگیررررر

_ سر صف که صدام کردن رفام فقط بهم یک.کارت هزار افرین دادن_ اونروز همونجا توی صف خاهرم منو تهدید کرد که میرم ب بابا میگم رفتی جایزه را گرفتی! رفته بود گفته بود _ منم که  رسبدم خونه کارت هزار افرینمو توی حیاط خاک کردم که بعدا برم وردارمش_ خلاصه رفتم خونه بابام دعوا کرد گفتم نه من بردم کارت را توی دفتر پس دادم ب خانم مدیر!!! خلاصه چند روز که ابا از اسیاب افتاد رفتم کارتمو از زیر خاک در بیارم پیدا نکردم که نکرددددم T_T

هرکس ب اندازه ضربه هایی که خورده تنهاییش را محکم تر بغل میکند . 
تا  اینجا فقط خوندم و خندیدم و بغض کردم و اشک ریختم .. اخرش طاقتم نشد گفتم بذارید منم بگم از ر ...

فاطمه عزیز گزشته ها واسمون عادی شده بود اون اوضاع با یکم حسرت و ....حالام واسمون شده خاطره و نایه ی خنده 

اما سختی و زجر و تمام آزارهای روحی موند تو وجودمون .....

هنوزم که بزرگ شدیم بی تدبیری و بزرگی نکردن پدرو بی هنری مادرم داره بهمون ضربه های بدی میزنه ....

من دوماه بیمارستان بستری شدم مادرم رفت مسافرت و گشت و گزار بعداز سی سااااال .....همه براشون سوال شده بود که این فقط نخاست میشت من باشه واقعا ؟؟؟ بعدهز دوسال عین روز اول اشکم در میاد از بی مهری هاش از کارایی که میتونست بکنه و نکرد واسمون 

هیچ کس اندازه مادرم سر بچه دار نشدنم آزارم نداد و متلک نگفته بهم .....اخ که چقدر چزوند ه منو این زن 

فاطمه عزیز گزشته ها واسمون عادی شده بود اون اوضاع با یکم حسرت و ....حالام واسمون شده خاطره و نایه ی ...

 الا جان  مامان منم فقط چسبیده ب بابام !  اصلا انگار ما بچه ها را از پرورشگاه اوردن !والا 

 البته خونه پدریم , پدرسالاری  حاکم بود و هست و خواهد بود 


_ الان همه خاهر برادرام روحیه داغون داریم ! گاهی میشینیم خاطرات گذشته را مرور میکنیم و میخندیم .


 الان اگه یه میوه ای میخورم غذای خوبی میخورم اصلا بهم نمبچسبه! یعنی همش عذاب وجدان دارمه همش با خودم میگم  خیلیا هستن ندارن بخورن و...


_ هعععععی اینم پیشونی نوشت ماست دیگه 

هرکس ب اندازه ضربه هایی که خورده تنهاییش را محکم تر بغل میکند . 
الا جان  مامان منم فقط چسبیده ب بابام !  اصلا انگار ما بچه ها را از پرورشگاه اوردن ! ...

اصلا مامانمو با خالم مقایسه میکنم زمین تا اسمون فرقشونه !!

 

 بعضی اوقات میگم خدا ما رو ا فریده وقتی فرشته هاش حوصلشون سر میره  ما را نگا کنن بخندن خوش باشن  خخخخ

هرکس ب اندازه ضربه هایی که خورده تنهاییش را محکم تر بغل میکند . 
اصلا مامانمو با خالم مقایسه میکنم زمین تا اسمون فرقشونه !!    بعضی اوقات میگم خدا ما رو ...

تو تموووووم زنهای فک و فامیل فقط مادرم اینجور بود ....دختر داییهام پنج تا بودن ریزه میزه همیشه موهای کوتاه و مرتب و مربا و ترشی و داشتن .صبحانه و نهار و شام حتی اگه نون و چای شیرین بود سفره مینداختن و ..و ما دوتا دختر بودیم بزرگه بخودش میرسید منم که همیشه کچلم میکردن هیچوووووقتم چیزی به اسم سفره و وعده نداشتیم و ...همین حالام بعضی اوقات سرپا یه گوشه ای جیزی میخورم ....زنعموم که مثلا مادرم مسخره ش میکرد هرعید با لباس نو و تمیز میومدن خونمون همه عروسیا واسه دختراش لباس میگرفت قسطی و ....همین حالام از بچه های همه عقب تر و بدبخت تریم ...چون پدرو مادر خوب نداشتیم ....

خواهرم با مدرک دکتری و قیافه خوب تو سی و هشت سالگی خواستگار نداره چون مادرم و مدرم گند زدن به همه چی یکیم بیاد مادرم کاری میکنه که برن و پشت سرشون م نگاه نکنن .....خودش میره دم خونه خواستگارها بد خواهرمو میگه که تبله و کار نمیکنه و مغروره و .....

خیلی خندیدم....

دمتون گرم....

خداراشکر ک الان همگی شاد و خوشبخت و شکرگزار نعمتهای خداهستیم....شاید همون سختیها الان باعث شده قدر زندگی مونو بهتر بدونیم

هرمیون سابق هستم باسه سال سابقه عضویت!!!
تو تموووووم زنهای فک و فامیل فقط مادرم اینجور بود ....دختر داییهام پنج تا بودن ریزه میزه همیشه موهای ...

واقعا اگر پدر و مادر با فرهنگی داشتیم خیلی وضعمون بهتر میشد،من مادرم اصلاااا اجتماعی نیست تو جمع همیشه ماتش برده به یه گوشه و حرف نمیزنه،هیچوقت مرتب و تروتمیز نبود،بلد نبود از بچه هاش تعریف کنه بابام که دیگه علانور

همش جلو این و اون میگفت بچه هام بی عرضن، من با معدل دیپلم ریاضی بیست و رتبه کنکور هفتصد رو نذاشت برم شهر دیگه دانشگاه دولتی رشته مهندسی بخونم،یه رشته الکی تو پیامنور شهرمون خوندم

این موضوع منو داغون و افسرده کرده

اگر خودم با یکی دوست نمیشدم الان ترشیده بودم

باز خواهربزرگم تونست زور بشه و یه دانشگاه خوب بره و الان خداوشکر وضعش خوبه

افسوس و صد افسوس

همیشه حسرت زندگی بقیه رو خوردم

داداشام که دیگه هیچی همش شب و روز کارگری

ای خدااااااا

از هیچی شانس نیاوردم تو زندگیم

خیلی وقته دیگه نماز نمیخونم چون کسایی که از همه نظر زندگیشون عالیه اصلا نمیدونن خدا و دین چیه

الهی مریم به آرزوش برسه...آمین

خیلی ها اگر فقیرم هستن لااقل پدر و مادر درست و حسابی دارن...

بی نهایت پدر و مادرمو دوست دارم ولی خب با بقیه پدر و مادرا خیلی فرق میکنن

اونموقع اگر مریض میشدیم نصف شب ، بابام که اصلا از جاش جم نمیخورد مامان بیچارم بغلمون میکرد پیاده تا بیمارستان که خیلیم از خونمون دور بود میرفت ، فکرشو میکنم میبینم چقدر ترسناک بوده یه زن نصف شب تنها...

به قول همسایمون خدا پس کجایی


الهی مریم به آرزوش برسه...آمین

شما که همه خانواده بالای سرتون بوده کم یا زیاد همیشه بوده براتون بچه های کار و بچه هایی که وضعشون ...

چقدر خوبه که انقدررررررررررررررررررررررررر

خوبی😭😭😭😭😭😭

خدایا شکرت😍😍😍😍😍😍😍

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792