دلم داره از غصه میترکه.سالهای ساله ک فقط دارم از خونواده و فامیلو شوهر فقط ضربه میخورم.
سنم ک کمتر بود با خودم میگفتم تو مملکت دگ با بیماری ام اسم نمیتونم کار کنم از پا درمیام همونجا از دردو گشنگی تلف میشم.
اما الان ک ۳۰ سالم میش دگ از همشون بریدم.ی چشم اشکه ی چشمم خون.دلم میخاد برم جایی ک هیچکدومو حداقل برا سالها نبینم.با همه قطع ارتباط کردم یمدته.
تلاشمو میکنم از این قبرستون برم.پشت سرمم نگاه نکنم.
اونجا صب تا شب کار کنم اخر هفتم ی پیک نیک با همکارا یا تنها.دگ هیچی از این دنیا نمیخام.یه لقمه نون ک بتونم شکممو سیر کنم برام کافیه.ن از کسی محبت میخام ن حمایت.همه فقط ادعاشون میش.فقط خارن تو پا