2777
2789
عنوان

خاطرات تلخ

657 بازدید | 25 پست

یهویی یه خاطره تلخ از بارداریم یادم اومد اشک تو چشام جمع شد

۵سال پیش یشب با شوهرم دعوام شد وقتی باردار بودم شوهرم تا صب کتکم زد از موهام میگرف میکشونه تو خیابون😭😭😭😭

آخرش خسته شد اومد بهم گف خوبی گفتم نه بچه تکون نمیخوره صب بت زور منو برد دکتر

وقتی رفتم پیش دکتر بهش گفتم از الکی به شوهرم بگه بچه ضربان قلبش نامنظمه تا بترسه کتکم نزنه دکتر صداش زد گف ترسید اما چه حیف که بدترین دورانم شد چقد سختی جسمی و روحی کشیدم😭😭😭😭😭

خوشبحال اونیکه شوهرش آرومه وکتکش نمیزنه

هنوزم یادم میوفته گریه میکنم😔

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

😔😔🤦🏻‍♀️چه رنجیو تحمل کردی چه صبری داشتی خدا پشتیبانت باشه . انشاالله یه روز هممون از دست این زالو ها نجات پیدا کنیم .

مردا همشون یجورن یکی کتک میزنه یکی هم با کارا و حرفاش اذیت میکنه .کلا مرد نرمال نداریم همشون یه ایراد دارن 

صبر انتخاب نیست                                                                اجبار است🙂
منم سربچه اولم موخاموکشیدزدسرموتودیوار.بچه دوم توخیابون زدتوگوشم‌ مردم ردشدن می‌خندیدن سومی داغ براد ...

من اینقد سختی میکشم گاهی وقتا کسی میگه دومیو بیار احساس میکنم خاطرات بدم باز میخاد از اول شروع یشه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2840
2838
2834
2835
2108