سلام من سال 91 ازدواج کردم والانم 25ساام تموم شده واینا
یه خاستگارداشتم واقعااامیخواستمش وواقعامیخواست منو خیلی اومدورفت چندتاواسطه قراردادش ولی بابام گفت نه حالامنم کلامخالف ازدواج بودم ولی ته دلم دوستش داشتم وبابام میگفت خانواده ندارن ادم حسابی نیستن راست میگفت خانواده اش خوب نبودن کلاطایفه شون بدنامه واینا ولی این خوب بودش بگذریم من وبعدازیکماه عروس کردن اونم بعداز6ماه ازدواج کردش وخونه پدریش همسایه پدرشوهرمم هستن همیشه نگاهش خاص بوده زن اونم بهش خیانت کرده بودشواونم زندگی کردمنم شوهرم بارهاخیانت کرده وخب شوهرمم میخوام ولی دلم کینه داره بارهاخیانت دیدم ومشکلات دیگه هم همیشه بوده وهست و....
حالااین اقاکه خاستگاربوده اینستامودنبال کرده هی استوری هامولایک میکمه پستهاموواینارو دلم نلرزیده ولی چراااا نشدمادوتابهم برسیم چرادوتامون بادوتاادم خیانت کارازدواج کردیم اصلابه اون اقافکرنمیکنم چرابایدخوابشوبببنم دوتاطایفه هم طایفه شورم وطایفه اونا باهم دعواییی
نمیوونم الان موقعیت بدی ام دلم پیش شوهرمه ولی کینه هم دارم ازش میگم بزارمنم خیانت کنم فقط حالشوببینم ولی نمیتوم من ادم خیانت نیستم خیانتکارهابنظرم نجسن