سلام من با یه خانمی از قبل آشنایی داشتم یه مدت کات داشتیم چون ازم یه سال بزرگتر بود تا پارسال که برگشت و باهم وارد رابطه شدیم الان دو ماهه هر روزمون با جنگ و جداله موقع هایی که عادت ماهانه میشه قسم میخوره و میگه دوست ندارم فقط بخاطر آبروم باهات موندم چون همه الان جریان مارو فهمیدن بعد هی میگه دوست دارم سر هر چی همش جنگ و بحث میکنه اصلا انتقادپذیر نیست من چیزی براش کم نذاشتم بهش هفتگی کلی پول میدم از محبت و عشق هر چی فکرشو کنید کم نذاشتم حتی بخاطرش دستمو کلی خط خطی کرده بودم واقعا نمیدونم باید چیکار کنم سر یه دوراهی موندن و رفتن گیر کردم قصدمون ازدواجه خانواده ها هم در جریانن به نظرتون چیکار کنم؟
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
بنظرم این اخلاقشه کلا ربطی به دوست داشتن نداشتن نداره
خدایاشکر 🙏 .............................................. ..................... ۳/۳/۱۴۰۳ اولین بار با زبون خودش بهم گفت اون چیزی که ۶ ساله تو فکرشم*گفت از اینجا بریم *ایشالله ۴/۴/۱۴۰۴ خونم تو جایی هست که دوست دارم .........در تاریخ ۹/۹/۹۹ واممون جور شد برا ساخت خونه😍 ایشالله درتاریخ ۹/۹/۱۴۰۰ تو خونه خوشگل و مستقل خودم دارم گلدونامو اب میدم برام دعا کنید ممنون. "توانا بود هرکه دارا بود"ز ثروت دل پیر برنا بودتهیدست به جایی نخواهد رسید اگر چه شب و روز کوشا بودندانست فردوسی پاکزادکه شعرش در این ملک بیجا بودگر او را خبر بود از این روزگارکه زر بر همه چیز والا بودنمیگفت آن شعر معروف را