سلام من با یه خانمی از قبل آشنایی داشتم یه مدت کات داشتیم چون ازم یه سال بزرگتر بود تا پارسال که برگشت و باهم وارد رابطه شدیم الان دو ماهه هر روزمون با جنگ و جداله موقع هایی که عادت ماهانه میشه قسم میخوره و میگه دوست ندارم فقط بخاطر آبروم باهات موندم چون همه الان جریان مارو فهمیدن بعد هی میگه دوست دارم سر هر چی همش جنگ و بحث میکنه اصلا انتقادپذیر نیست من چیزی براش کم نذاشتم بهش هفتگی کلی پول میدم از محبت و عشق هر چی فکرشو کنید کم نذاشتم حتی بخاطرش دستمو کلی خط خطی کرده بودم واقعا نمیدونم باید چیکار کنم سر یه دوراهی موندن و رفتن گیر کردم قصدمون ازدواجه خانواده ها هم در جریانن به نظرتون چیکار کنم؟
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید
بنظرم این اخلاقشه کلا ربطی به دوست داشتن نداشتن نداره
خدایاشکر 🙏 .............................................. ..................... ۳/۳/۱۴۰۳ اولین بار با زبون خودش بهم گفت اون چیزی که ۶ ساله تو فکرشم*گفت از اینجا بریم *ایشالله ۴/۴/۱۴۰۴ خونم تو جایی هست که دوست دارم .........در تاریخ ۹/۹/۹۹ واممون جور شد برا ساخت خونه😍 ایشالله درتاریخ ۹/۹/۱۴۰۰ تو خونه خوشگل و مستقل خودم دارم گلدونامو اب میدم برام دعا کنید ممنون. "توانا بود هرکه دارا بود"ز ثروت دل پیر برنا بودتهیدست به جایی نخواهد رسید اگر چه شب و روز کوشا بودندانست فردوسی پاکزادکه شعرش در این ملک بیجا بودگر او را خبر بود از این روزگارکه زر بر همه چیز والا بودنمیگفت آن شعر معروف را