2777
2789

دوسال قبل بود ک یک شب خواب دیدم ی کبوتر سیاه که بالهاش سفید بود اومده توی خونهمون و من براش دونه میریختم و بعد گفتم در رو باز کنین میخواد پرواز کنه

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

خلاصه خواب خوبی بود ... تا این که بعد از ۳روز همون کبوتر تکرار میکنم هموووون کبوتر توی خوابم! اومد روی بالکن اتاقم نشست باورم نمیشد ... از تعجب اشکام میومد و همش به مامانم اینا میگفتم وای همووونه همونهه

من براش گندم پاشیدم و کبوتر روز اول مریص به نظر میومد ... و اون روز تا غروب افتاب روی بالکنم نشسته بود و نمیرفت حتی میتونستم بگیرمش ..‌ اما میترسیدم ازش ... خلاصه اب و گندم گذاشتم  و بعد از عروب ناپدید شد

روزها گذشت و گذشت  و اون حالش خوب شده بود اما من نمیدونستم نر هست یا ماده حتی!

میومد و من میرفتم توی بالکن باهاش حرف میزدم درددل میکردم ... تا توی ذهنم ب گرفتنش فکر میکردم پرواز میکرد.... 

تا این که همون کبوتر ی کبوتر دیگه که خیلی شبیه خودش بود اورد و این دوتا باهم بودن از اون به بعد .‌‌‌‌.... 

خیلی قشنگ بودن ‌‌‌‌‌‌... تا این که دیدم تلاش دارن لونه بسازن داخل ی خونه نیم ساخته که هنوز روشو گچ نگرفته بودن  .. دقیقا رو به روی خونه ما

دیگه فهمیده بودم از کاراشون! و سایزشون! ک کدوم ماده س کدوم نر!

ماده همون کبوتر اولی بود که تخپ گذاشته بود و داخل سقف خونه همسایه روبه روییمون بود. من میدیدمشون همیشه... و میدیدم ک چثدر تلاش دارن که تخم ها جوجه بشن... تا این که ی روز

ی کبوتر قهوه ای روشن ک بالهاش سفید هستش با ی کبوتر خاکستری ( مثل این که عوام میگن چاهی) اومد اینا هم ا  روی سایز فهمیدم سفیده ماده ست. خلاصه اون دوتا با این دوتا خیلی جکر نبودن و انگار نرا ب هم حسادت دارن... و تا همو میدیدن میپریدن ب هم و واقعا خیلی برام عجیب بود که به ماده ی اون یکی کاری نداشتم به قولا نگاه چپ به ماده اون یکی نمیکردن... اونی ک تخم گذاشته بود اینجوری بودن که نر هم باید چند ساعتی روی تخم ها مینشست تا ماده غذا بخوره و.. تا این که ی روز 

زیر لفظی میخوای تا تند تند بگی؟

خدایا من به تو ایمان دارم شکرت به خاطر همه چی❤️🥰❤️ خدایا خودت به همه کمک کن حاجتای قلبارو بده❤️❤️ عزیز دل مامان امروز تاریخ ۱۴۰۳/۲/۳قلبتو دیدم تاپ تاپ می‌زد خداااایا شکرت شکرت شکرت

دیدم وای همسایه مون گچکار و نماکار! اورده داره ساختمانشو نما میکنه بالطبع اون دوتاکبوتر هم  داخل سقف از بین میرفتن ....

به بابام گفتم که ب همسایمون بگه .. اونم گفت باشه حواسمون هست ... اما اونا توی سقف رفته بودن و دست کسی نمیرسید بخواد اونا رو از اونجا بیاره بیرون و فقط خودشون میتونستن بیان بیزون و برن داخل..‌ ی روز ک من نبودم و نماکارای ساختمون

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز