بچه ها سلام توی دوتا تاپیک قبلیم نوشته بودم دعوام شده من هنوز خونه مادرشوهرمم
بچه رو ازصبح نبرده پیش خودمه
فهمیدم نتونسته نگهش داره از صبح نیومده خونه خودمون خوابیده مادرش زنگ زد بیا سام
گفته خابم میاد مادرش گفت بیا زن وبچتو ببر
گفته بااسنپ بیان
حالا موندم چه کنم
من به خواهرش گفتم امسال هیچکس به خونم دعوت نمیکنم نه سمت خودم نه سمت شوهرم
آجیل هارو هم وقتی مهمون نداشته باشم برای کسی نمیارم دیگه
به خونواده خودم گفتم خوردم زمین پاهام درد میکنه که نیان
حالا بنظرتون برم خودم یانه
اینو میدونم شوهرم مغروره و لجباز
دهن بینم هست خونوادمم نمیخام بفهمن چون اوضاع خیلی بد میشه روی شوهرم باز میشه
خونوادش دیشب میگفتن حق با تویه
داداش ما اشتباه کرده اون حرفارو رده
جلومو گرفتن که نرم التماس میکرد خواهرش که نرم
بچم دیشب خیلی گریه میکرد عمدا دیر برداشتم که یکم باباش وخونوادش اذیت شن
آخرش از بغل باباش گرفتم تو بغل خودم سریع خابید
فک کرد میتونه نگهش داره
حالا بچه ها من نمیدونم شوهرم از حرفاش پشیمون یانه
دیشب که همچنان جلوخونوادش کوتاه نمیومد منم جوابشو دادم
میدونم نباید خونواده همسر بفهمن اما نمیشد
چون من نمیخام هیچ کدوم از دو طرف بگم و این خود بخود میفهمیدن که چرا دلیلش چیه ومن نمیتونستم بی احترامی به خونوادم تحمل کنم
یکجورایی میخاستم گوشمالی هم بدم با رفتن پیش پدرم که اینا نمیخان خونوادم بفهمن