دلم گرفته انگار یه سنگ ده تونی گزاشتن رو سینه ام حالم خرابه هیچ دلخوشی ندارم خدا جونم خودت شاهدی از ده سالگی هر شب که سرم رو گزاشتم رو بالشن ارزوم این بود صبح بلند نشم دیروز ۲۰ سالم شد پس کی قراره تموم بشه همه آرزو هامو فراموش کردم دیگه دنبال یه نقطه آرامش نیستم فقط دارم سپری میکنم تا به تهش برسم خدا جون قلبم پره از غم از حسرت از استرس خدا جونم فکر کردی خیلی قویم نه نیستم تمنا میکنم دیگه بسته دلخوشی ندارم هیچ وقت نداشتم زیباترین لحظات عمرم تباه شدن دیگه چیزی ندارم هیچی عوض نمیسه هیچی قرار نیست درست بشه