کلا نمیتونم زبون بریزم محبت کنم خودشیرینی کنم
وقتی از کسی متنفر باشم اونقدر تابلو ام خودشونم میفهمن
برا همین اکثرا میگن نچسب و سرد و خشکم
هیچکسو از ته دلم دوست ندارم حتی مامان و بابام هروقت میخوام داشته باشم بعضی از حرفاشون و کارهاشون یادم میاد و متنفر میشم ازشون
افسرده شدم فکر کنم