امروز یک مرده از خلاف جهت ماشین ها اومد تو پیاده رو قشنگ دست مالیم کرد وقتی ام داشت میرفت گفت جون خو ...
منم یه بار داشتم از خیابون رد میشدم...یه موتوری داشت میومد نزدیکم ...حدس زدم برای کیف داره میاد....کیفم با دستی گرفتم که سمت دیوار بود ..اینم لجش گرفت ...محکم زد به باسنم /....حالا من شوک شده بود..دایره لغات از ذهنم پریده بود ...فحش میخواستم بدم اصلا یه چیزایی چرت و پرتی گفتم..خودم هر بار یادم میاد خندم میگیره
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.