یعنی ظرفیت یه آدم و یه سیاره چقدره که اینقدر بدبختی و درد توشه؟
خسته ام
دلم میخواد بالابیارم قلبمو
دلم میخواد خاموش کنم مغزمو
ولی همچنان می جنگم با همه بدی های زندگیم
از ترس بدنم میلرزه تمرکز ندارم زیر لب سوره میخونم خودمو آروم میکنم ک ادامه بدم
یه اتفاق بد تو زندگیم استارت یه ترس تموم نشدنی
ترسی ک سوزشش تا مغز استخوانمه
یعد این همه رنج و اشک هنوز دلبسته آدمام
هنوز میپرسم چرا چطور
آدمیزاد و شناختم ولی هنوز دلبسته بهشم هنوز میترسم دل بشکنم با این دل خودم پاره پاره اس
قبول دارم گاهی خودم مقصرم ولی تقدیرم بی تقصیر نیست
گاهی باید حرفی زده بشه گاهی باید اتفاقی بیوفته
و من از همشون متنفرم
دلم آرامش میخواد
دلم نتیجه خوب میخواد خوشحالی میخواد
احساساتمب لجن کشیده شده ولی میخوام ازش دربیام میخوام بتونم از پسش بربیام
تو ظاهر خوب و آروم و موجه و شاید خوشبخت و خوش شانس
وای فقط خدا میدونه چقدر درد تو قلب و مغزم دارم هندل میکنم