بچگی خیلی شیطون بودم ، کارای خطرناک هم زیاد انجام میدادم ، یکسره آویزون در و دیوار و درخت بودم ،،،به خاطر کارای خطرناک کتک زیاد خوردم الان به عنوان خاطره خنده دار تعریف میکنم و ریسه میرم از خنده
شبیه مه شده بودی!نه میشد در آغوشت گرفت و نه آنسوی تو را دید! تنها میشد در تو گم شد که شدم…بشنیده ام که عزم سفر میکنی مکن.مهر حریف و یار دگر میکنی مکن"تو در جهان غریبی غربت چه میکنی قصد کدام خسته جگر میکنی مکن