بچها من دیگه دارم میبرم داذم روانی میشم
نمیدونم چ کاری درسته چ کاری غلط
بچها من ی مدته با خواهر شوهرم قهریم
از وقتی ازدواج کردم هرکاری فک کنید کرد ب خودم فوش داد تا میتونس پشت سرم حرف زذ اومد خونه بابام شام خورد توهین کرد
پدر بزرگم فوت کرد ی تسلیت نگف
از کربلا اومدم اومد تو خونم منو محل نداد ب شوهرم گفت ب خاطر تو اومدم
تا اینکه دیگ اخری ب بابام فوش داد
دوبار ب مامانم ی حرف زشت زد منم کلا قهرم حالا امروز شوهرم گیر داد بیا عید دیدنی بریم چند دقیقه خواهش التماس گفتم بالا من با این بشر قهرم کجا بیام من نمیام اصلا نمیتونم بیام
خواهش التکتس گفتم باشه من بیام ن سلام میکنم ن علیک دس ب هیچی ان نمیزنم تو صورتشم نگا نمیکنم گف باشه
حالا رفتیم
برگشت شوهرم ناراحتتت اره تو چرا ی شکلات نخوردی
تو خیلی دعوا رو کش میدی تو فلانی بهمانی
یعنی من این همه حرف شنیدم شما میگید اشتباه کردم خواهرانه کمک کنید خسته سدم شوهرم قانع نمیشع