الان شش ماهه اضطراب میگیرم...همش میترسم اتفاق بدی برام بیافته و بچه هام بی مادر بمونن..لکنت پسرم خوب ...
خب ببین خداروشکر کن که خدا پسرت رو خوب کرد...به نظرم تا عادت نکردی نخور.به جاش نماز بخون قرآن بخون ازخدا کمک بخواه داروی تقویتی بخور...الان ماه رمضونه ازخدا کمک بخواه..برو مسجد بگرد تفریح کن مطمئن باش وقتی خدا پسرت رو خوب کرده خودتم خوب میشی
خوابم روداغون کرد حتی بعد یکسال هنوز خوب نشده خوابم...معدم رو کامل بست...سوزش پشت بودن داشتم...دیگه نخوردم پرتش زدم.بخدا داغونم کرد...من نمیدونم چرا بی دلیل اینجور شدم
من بی دلیل یه روز ناگهانی سرگیجه گرفتم انگار فشارم افتاده شدیدتر...اما فشارم نبود...بردنم بیمارستان یکی گفت حمله عصبی دست داده یکی گفت مایع گوش تکون خورده دیگه بعدش همش سرم سنگین وگیج ومنگ بودم تعادلم کم بود دیگه باعث شد دلشوره اضطراب بگیرم..الآنم اکثرا سرم سنگین باگوشم سمت راست
خدا انشاءالله سلامتی بده به حق بی بی ام البنین..اما اضطراب بد دردیه مثل خوره جون آدمو میخوره
اره واقعا خیلی سخته مخصوصا برا من شادترین عضو خانوادم بودم...اما من شنیدم که اکثر زنها یه دوره تو زندگیشون اینجوری میشن.من این سنگینی سروگوش اذیتم میکنه...البته الان فقط مشکلم با جمع وگرنه خونه خودم خوبم