پیام تبریک داد و تو پیام دیگه چند خط نوشت ک ما پارتنر خوبی برای هم نمیشیم خدافظی کرد.بعد مامانم گفت ک اره من به داییت (خواهر زن داییم معرف بود)ک ازم پرسید چی میشه اخرش گفتم که نمیخوادش.در صورتی ک به مامانمگفتم فعلا چیزی نگو تا ببینم چی میشه...ولی تموم شد..با اینکه نمیخواستمش ولی قلبم درد گرفت.. زیاد..روز اول عیدی..
حالا دوباره من موندم و کابوسام.. :)