دیشب خونه مادرشوهرم دعوت بودیم پسر یهو حالش بد شد دیگه نتونست چیزی بخوره و دل درد شدید گرفت اومدیم خونه نبات هر چی برای دل درد بود دادیم خوب نشد دیگه از درد به خودش داشت میپیچید شوهرم سرویس بهداشتی بود رفتم دم در سرویس گفتم بیا بیرون شبچه درد داره ببرش درمانگاه تو سرویس دیدم بد و بیراه گفت بهم درست متوجه نشدم اومد بیرون بچه رو دکتر برد و اومد خونه جو آروم شد گفتم فهمیدم بهم بد و بیراه گفتی گفت آره گفتم( بد صدا خفه شو )خیلی بغضی شدم از این حرف هر کاری میکنم یادم نمیره حرفش رو هیچ عدر خواهی هم نکرد شما بودید چیکار میکردید
نزول نصرت الهی، قواعد و سنتهایی دارد. به میزانی که با سنتهای الهی همراه شوید، نصرت الهی را دریافت میکنید و پیروزی دین خدا به دست شما واقع میشود....اللهم نشکوا الیک فقد نبینا و غیبت ولینا....
سر سنگین باش باهاش. ولی شاید استرس گرفته یا پول نداشته
پول داشت استرس بگیره باید بهم این حرف رو بزنه بی دلیل من میدونستم نبره دکتر خونه رو کثیف میکنه بچم چون سابقه داشته این اتفاق بیوفته که به خاطر کم کاریش همینم شد و فرشی که شسته بودم نجس شد
اینجور مواقع ادم دلش میشکنه ودل هم که بشکنه هیچوقت یادت نمیره با گذشت زمان ،،،من اینجور مواقع تصمیم به اصلاح خودم میگیرم و چیزی به رو شوهره نمیارم مثلا تو رفتارهای قبلیم یه تجدید نظرهایی میکنم و تو روتین روزمره مینویسم و هر شب تیک میزنم که بهش عمل کنم