2777
2789

والا خیلی غصه خوردم ینی مامانم زنگ زد برام گفت خشکم زد


خالم همه رو دعوت کرده جز ما. اونوقت من شب و روز به فکرش بودم و بهش زنگ میزدم و دوسش داشتم.

اگرم دعوت میکرد به خدا نمیرفتم چون اون تایم اومده بودم تهران تو تاپیکای قبلیم هست ولی دلخورم حالا.


خالم خیلی دروغ میگه و اغراق میکنه همه مسخرش میکنن چه تو روش چه پشت سرش ولی من خیلی هواشو داشتم همش میگفتم لابد ترومای کودکی داره حتی مامانمم کلی خندش میگیره.



حالام نمیخام دیگه ببینمش ولی اگ احیانا عید دیدمش خونه مادربزرگم دلم نمیاد ضایش کنم و دروغاشو به رخش بکشم ولی دلمم نمیکشه بی جواب بزارمش...دلمم میخاد گله کنم ک همه میگن نه ، الان هیجانیم نمیفهمم چرا بهش نگم  


چیکار کنم؟


ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

کار خوبو تو میکنی. ولی اره برام مهمه.

قبلا برای منم مهم بود البته نه خاله و عمو و اینا 

ولی هررررر کاری میکردن که باب دلم نبود اشک میریختمااااااا

الان واقعا برام مهم نیست اصلا خودم دوری کردم شدید چناااااان راحتم که نگو

کلی هم درگیر هدفمم 

درگیر تو گفتی من گفتیم اصلاااااا نیستم 

خب  خودت میگی تهرانی و شهرتون نیستی وقتی نبودی الکی بهت زنگ میزد دعوتت میکرد؟

نه عزیزم یه سر اومده بودم برا دکتر اونام نمیدونستن.


ی سری رفتارای حال به هم زن داره مثلا النگو گرفته بود هی میپوشوند بعد میگف بدله بعد از اونور ک منو مامانم بحث خیاط کردیم ک گرون میگیرن و با این حساب ما میدیم خیاط تا اینکه اماده بگیرم اونم فوری گفت من همین مانتومو دادم تهران برام دوختن سه تومن دستمزد ازم گرفتن یه تومنم عیدی دادم و...ما میدونستیم دروغ میگه گفتیم کار خوبی کردی، ولی زندایم زد زیر خنده و مسخرش کرد و بهش تیکه انداخت.

با این حساب اونو بیشتر تحویل میگیره تا ما رو 




من از رفتارای خودم ذله شدم ک انقد حیا به خرج میدم و از طرفی حساسم هستم

قبلا برای منم مهم بود البته نه خاله و عمو و اینا  ولی هررررر کاری میکردن که باب دلم نبود اشک م ...

منم فاصله گرفتم چند سال شهر خودمون نبودم واقعا راحت بودم 

ولی اون یکی خالم ک فوت کرد دوباره کدورتا رو دور ریختم و باهاشون گرم گرفتم ک کاش نمیگرفتم

والا به نظر من همین موضوع رو بهانه کنی و ارتباط رو کمتر منی راااااحت میشی

همین الانم ارتباطم کمه.

ولی دلمم گرفته ، بگو چیکار کنم دل خودم اروم شه...

پنجشنبه اخر سال سر خاک اونیکی خالم انقد چشم انتظار بودم ک ببینمشون ک حد نداشت ، جلو افتاب حس کردم الان گرمازده میشم با زبون روزه چقد انتظار و تشنگی  کشیدم ک برسن ولی خوشحالم ندیدمشون چون باز خر میشدم .

امروز ک فهمیدم این اتفاق افتاده از بی مهریش دلم گرفت وگرنه واسه دورهمی و اینا نیست

همین الانم ارتباطم کمه. ولی دلمم گرفته ، بگو چیکار کنم دل خودم اروم شه... پنجشنبه اخر سال سر خاک ا ...

میدونم چی‌ میگی کاملا متوجه هستم ولی دیگه میزان شعور آدما دست شما نیست 

شما نمیتونی بقیه رو تغییر بدی پس باید خودتو تغییر بدی منم یه زمانی انقدر حساس بودم که حد نداشت الان التماس میکنن خونشون پا نمیزارم سخت بود برام اوایلش اما الان خیلی سرد شدم شما هم بی تفاوتی رو تمرین کن میبینی حال دلت چقدر آروم میشه

اخه فامیلم بلانسبت شد آدم؟

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792