همش تو کیفش ک ا ن دو م و قرص بود .ازشم میپرسیدم چرا تو کوچه خیابون همراته طفره میرفت. یا همش راجبه زنای ساعتی و پولی حرف میزد.تا اینکه یه بار گوشیش دستم بود پیامکی از طرف دوستش اومد که شمارشو بده میخام بیارمش خونه واسه امشب میخام .دیگه اونجا دنیا روسرم خراب شد
شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم !مارا به سخت جانی خود این گمان نبود 🖤
قبلا زیاد دعام در حق دیگران خیلی زود جواب میداد از بعد ازدواجم حدود دوسه سالی هست سست شدم تو نماز یسال قران نخوندم حتی...از اول ماه رمضان امسال قران رو شروع کردم