من با مادرشوهرم میرم لباس فروشی که همیشه ازش خرید میکنه اونجا یه دختری هست که با من رقابت میکنه مثلا یه بار دوتا از همکاراش که مثل خودش فروشنده بود ازم پرسیدن لبات رو ژل زدی که من گفتم نه مال خودمه که مادر شوهرم بعد اندی سال جلوی اونا بر میگرده میگه ژل زدی!!!!منو میگی انگار پاره ام کردن بعد اون دختر چشم غره ای رفت به من و سری بعد که رفتیم اون دو تا دیگه نبودن موند یکبار با همسرم رفتیم اونجا یه چیزی تعویض کنیم بدو بدو اومد با من گرم حرف زد که همینجور مات موندم و خلاصه اش کنم اخرین بار که رفتیم شوهرم داشت رد میشد از کنار زل زده بود به شوهرم تا دید که من دیدم اخم کردم خودش رو مشغول کرد و با مادرشوهرمم در ارتباطن شما بودید چه رفتاری نشون میدید، و اینکه به همسرمم گفتم و اون گفته از حسادتشه و... ولی من اروم نیستم و اینم بگم که این خانم رو مادرشوهرم برای داداشم پیشنهاد داد که من گفتم داداشم خودش داره و جدی هستن