بجه ها من بشدت پرحرفم
البته خیلی تنهام هیچ کس نیست ار صبح تا شب باهام حرف بزنه
حالا خدانکنه یکی زنگ بزنه یا یکی رو ببینم انقدر حرف میزنم ک باید کفشاشو برداره وفرار کنه
امروز خواهر شوهرم زنگ زده میگه بچه هامو بزارم پیشت میخوام برم دکترم منم گفتم میخوام برم بانک اون دیگه ساکت شد
حالا از من اصرار واز اون انکار آخر ساکت شد داشت دیرش میشد بعدبازم حرف زدم
دیگه گفت باشه خداحافظ
تو رو خدا ی راه بهم بگید انقدر حرف نزنم