ببین ما چند ماه قبل فوت مادربزرگم برای عروسی کارامون رو کردیم بعد برج ۱۰ مادربزرگم فوت کرد برج یک عروسی من بود بعد از گذشت چند هفته از چهلم مادربزرگم اومدن خانواده شوهرم اجازه بگیرن مامان و بابام دختر عمو و پسر عمو هستن از برج ۱۰ تا برج یک سه ماه میگذره که مامان بابام و بابای مامانم و خودم مامان و بابام اجازه دادن حالا که اجازه دادن مامانم که میگفت لباس عوض نمیکنم باز رفت لباس داد براش بدوزه بعد میگه من آرایشگاه نمیرم
خاله هام هم از اون طرف یکیشون میگه من اصلاح نمیرم چه ربطی داره اصلاح برای پاگیزه گی هست و دخترم هم نمیزارم لباس عوض کنه و برقصه اون طرف به دایی بزرگم زنگ زدیم گفته اشکال ندارع ما یک شادی احتیاج داریم بعد از بعد بدتر هم هستش به مامانم اون سری میگم که برم به دیج ی بگم که زن دایی هام و خاله هام رو صدا نزنن برای رقص آخه پای آبرو وسطه صدا بزنه به خاطره اومدنشون صبر کنن نیان آبروم میره این همه ما خرج کردیم 😭 چیکار کنم یک عمه دارم که گفتم بیاد برقصه گفته اگه. بچم گذاشت