تا چند ساعت پیش دخترک عاشقی بودم که برام خیلی چیزا مهم بود اما الان نیست ...
راستش ترسیدم ...
از خیلی چیزا میترسم ...
از کسی که بهش علاقه مند بودم ترسیدم ...
فهمیدم میترسه ...میدونی به چی فکر کردم ؟من هر چقدرم مستقل نباشم همچنان از اون مستقل ترم ...تنها چیزی که بهش به استقلال نرسیدم مالیه ولی اون نه ...اون خیلی از من عقب تره ...شاید من اونو دوست داشته باشم ،شاید به قول خیلیا به هم بیاییم ولی میدونم نمیشه تهش ،من از اون از هر لحاظ جلوترم ،شاید فقط از لحاظ تحصیلی عقب تر باشم که خوب طبیعیه من دیر قبول شدم و کمیم خطا هام بیشتر بود چون کسی نبود بهم بگه چی کار کنم تا مدت ها ...
تک تک آدمایی که یه روز الگوی من بودن از همسراشون جدا شدن ،یکیشو همین چند ساعت پیش فهمیدم ...
آدمی که میخواد یه روز برای من باشه ،یه روز میگه نمیشه ،تو دنیای واقعی خویه و تو دنیای مجازی ازت دوری میکنه و یک رو نیست رو نمیتونم تحمل کنم ...
پیامای جدیدمو پاک کردم ،دیگه حتی تبریک عیدم براش نمیفرستم ...
میخوام یه مدت حذف بشه از زندگیم ...
نمیخوام چیزی ببینم که اسم اونو داشته باشه ،که منو یاد اون بندازه ولی خوب همچنان هست ...