منم مثلا دو روز پیش میخواستن ببرن اردو روز قبلش رضایت نامه دادن گفتم میام اسمم و دادم ولی اومدم خونه منصرف شدم با خودم گفتم من که با بچه ها حال نمیکنم فلانی و فلانی هم اینجورین فلانی فلانی هم با همن پس بیخیال میمونم خونه کارای مورد علاقم و انجام میدادم ولی فردا تا لنگ ظهر خوابیدم و امروز که بغل دستیم در موردش صحبت می کرد و می گفت خیلی خوش گذشت با خودم گفتم دفعه ی بعد میرم و حای علت نیومدنم و پرسید نمیدونستم چی بگم فقط گفتم دلم نخواست بیام
منم مثلا دو روز پیش میخواستن ببرن اردو روز قبلش رضایت نامه دادن گفتم میام اسمم و دادم ولی اومدم خونه ...
من میدونم خوش میگذره و این حرفا ، ولی بیشتر انگار میخواستم با ماشین بریم که اتفاقی نیفته برامون ، نمی دونم چمهذ،کلا توی بیشتر موارد اینطور رفتاری دارم ، نظرم همیشه یه چیزیه ولی نمی دونم چرا برخلافش عمل می کنم
خلاف جهت مردم حرکت کردن یعنی داشتن قدرت روحی بالا آینده واست روشن میشه چی می گم
آخه برای من خلاف جهت مردم نیست ، خلاف جهت خواسته خودمه ، خیلی می خوام بدونم چرا ، واقعا میشه برام بیشتر توضیح بدی ، چرا با اینکه دوست دارم یه کاریو انجام بدم ولی انجام نمیدم ؟