سال نود هفت اینا سرکار میرفتم اینم میومد شمارم گرفت دیگه همکار بودیم بعدش اون از کار بیرون اومد گفت باهم باشیم و اینا ولی من چون خانوادش دورادور خان.دم میشناختن باهاش نرفتم تو رابطه چون آدمی پزش میده بگه من با اینم بعد از اون چندین بار دبگه همش بهم گفت از خوشم میاد ولی من بخاطر همون بحث ابرو گفتم اهل دوستی نیستم اونم نگفت برا ازدواج اینا الان شاید برا بار دهم بهم گفت ازت خوشم میاد بیا ببینمت گفام دلیلی نداره نمیام گفت دلیلشم میاد گفتم نه گفت ب ت.خ.م😑