قرار بود برم خرید کیف و کفش
شوهرم گفت نرو من بیام بریم .پول اسنپ نده
اومد گفت یه چای بذار بخوریم بریم
دم کردم دیدم خوابیده .گفت الان پاشم بریم .گفتم نمی خواد یه ساعت بخواب
گفت دیر میشه آخه .گفتم فداسرت .نهایتا فردا میرم
اونم راحت گرفت خوابید .جوراب هاشو درآوردم .
اینم از خرید من