2777
2789

بنا به توصیه دوستان رفتیم سمت راه اهن ک اونجا هتل و مسافرخونه داره 

گشتیم یکی با قیمت مناسب پیدا کردیم.

ولی محله بسیار ناامن...کل سفر با ترس و لرز طی شد.


اومدیم دکتر ک ایشون فرمودن بیمارستان خصوصی عمل میکنن و هزینه عمل و دستمزد و اینا میشه ۶۰ میلیون. منم با درد جسمی و دل ناراحتم کنار اومدم.(جدا از هزینه دوران نقاهت ک اونجا باید بمونم)

دکتر دیگه رفتم ک گفت بیمارستان معیری خوبه ولی خودشم عمل نمیکرد گفت ممکن هم هست نتیجه اونی باشه ک میخای اما ب هر حال دقت کافی بخرج نمیدن و ...


حالام برگشتم شهر خودم فکرامو بکنم اما در هر صورت دیگه تهران عمل نمیکنم چون واقعا دغدغه و مشکلم جای خوابه..

برای خودمم نه برای بچم ک کوچیکه و همسرم باید مراقب جفتمون باشه و واقعا شرایط سختیه.


خلاصه منم ی کوچولو پس انداز داشتم دلمم پر بود نتونستم منطقی باشم و بهش دس نزنم و شب عیدی دل خودمو شاد نکنم 

اومدم ونک یه مانتومجلسی و یه شلوار مجلسی گرفتم اف خورده بودن شد حدود چهار و خورده ای،خیلی خیلی خوشحال شدم اگه بگم درد جسمیم رف پی کارش و تنم سالم شد دروغ نگفتم.

ولی ما ک نمیدونستیم باید شب ماشینو بزاریم پارکینگ راه اهن....ماشینو گذاشتیم جلو در هتل ، خریدام موند تو جعبه ماشین.

 همه چیو شوهرم چک کرد قفل فرمان و قفل پدال و درا بسته و ...

روز بعد ک داشتیم میومدیم خونه دیدیم قفل جعبه رو باز کردن و سوری گذاشتن سر جاش و فقطم لباسای منو برداشته بودن.

چمدون و یه خورده خرید دیگه و کفشای خودمو شوهرم و... اینا سر جا بودن.فقط اون مانتو شلوار من...


و من با دلی غمگین و درد جسمی و دغدغه عمل برگشتم شهرم.


نمیدونم چرا اینجوری میشه ولی انگار ی جا خدا نمیخاد ک بشه جدا از بحث مالی و اینا...خیلی وقتا سر موضوعهای مختلف زور زدم ولی نشده 

اگ نظری داشتین بگین.

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

عزیز دلم به این فکر کن شاید خدایی نکرده قرار بود تو راه اتفاقی براتون بیفته و اون شده صدقه اتون. مطمین باش حکمتی داشته و حتما اونیکه برده محتاج بوده. به خدا بگو خدایا خیرش را ببین ولی در عوض منم معجزه بشه و مشکلاتم حل بشه.

یادت نره دست بعضی دزدا خوبه.

اینو ی زمانی به دوستم که دزد گوشیش را برد گفتم و بعد دوماه اومد اعتراف کرد حق با تو بود و همون شب شوهرم از بابام منو خواستگاری کرد

خودم سال 97 دزد هر چی که تو کیفم بود برد نه نفرینی کردم نه چیزی گفتم الهی خیرش را ببینه فقط مدارکم را برگردونه که همینم شد و یک هفته بعدش بزرگترین گره زندگی من که پنج سال درگیرش بودم باز شد

رسیدم به آنجا که هیچ همه بود...💫🍃🌹

چی بگم؟

شمارو کاری ندارم، همسرت چرا تنبلی کرده و وسایلو بالا نبرده؟

کنار خیابون امنیت نداره خب

خوبه چمدونارو نبردن.

حالا فدا سرت

دفعه بعد تشریف آوردی تهران بگو محله امنتر معرفی کنم، همینطور مراکز خرید مناسبتر

⚠️⛔لطفا به هیچ‌وجه در تاپیک های من کامنت نگذارید🙏، اگه تاپیک یا پستی مورد پسند شد، لایک کنید، و حتی الامکان درخواست ندید🙏  ................  گاهی برای دل خودم، دلنوشته یا متنی رو دکلمه می‌کنم  .................   او قند روزهای تلخ من است❤                                   
عزیزم امیدوارم روزای خوب از راه بریه. منم گاها شده دلم پره و هی اتفاقاتی ک دلگیرترم میکنه پشت هم میف ...

خیلی ممنونم 

همچنین برای شما.

امیدوارم سال جدید سال خوبی باشه براتون😍😍

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

💌

4_4_1404 | 49 ثانیه پیش
2791
2779
2792