2777
2789
عنوان

سریال دلدادگان

950 بازدید | 14 پست

تو سریال دلدادگان فرزانه نمیدونست امیر پسرشه ولی میدونستم ارغوان دختر مالک و فکر میکرد امیرم پسر مالک به طور ظاهری فرزانه میدونست امیر وارغون خواهر وبرادرند (میدونم خواهر برادر نیستند) ولی چرا میخاست بزار باهم ازدواج کنند

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

الکی گف عقد کنن تا اون بتونه کاراشو بکنه ک بتونن فرار کنن


 تو رووووو خدااااا کتاب بخونید مسواک بزنید****بی‌نهایت زندگی رو دوست دارم و می‌خوام تا جایی که می‌شه زندگی کنم. کاش هر چی خاک اموات شما هست بقای عمر من باشه.این فیلم را به عقب برگردان آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین، پلنگی شود که می دود در دشت های دور، آن قدر که عصاها پیاده به جنگل برگردند و پرندگان دوباره بر زمین.نه!به عقب تر برگرد. بگذار خدا دوباره دست هایش را بشوید در آینه بنگرد؛ شاید تصمیم دیگری گرفت.-گروس عبدالملکیان
پس افسانه کیه چرا قاطی کردم من

همین پانته ا بهرام دیگه

بعد اتیش سوزی اسم خواهرشو گذاشت رو خودش

 تو رووووو خدااااا کتاب بخونید مسواک بزنید****بی‌نهایت زندگی رو دوست دارم و می‌خوام تا جایی که می‌شه زندگی کنم. کاش هر چی خاک اموات شما هست بقای عمر من باشه.این فیلم را به عقب برگردان آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین، پلنگی شود که می دود در دشت های دور، آن قدر که عصاها پیاده به جنگل برگردند و پرندگان دوباره بر زمین.نه!به عقب تر برگرد. بگذار خدا دوباره دست هایش را بشوید در آینه بنگرد؛ شاید تصمیم دیگری گرفت.-گروس عبدالملکیان
افسانه همون فرزانه هست

فرزانه هم همون پروانه اس

پروانه هم احتمالا فرشته باشه

وایییی اسم من و ابجیام😂😂😂😂

 تو رووووو خدااااا کتاب بخونید مسواک بزنید****بی‌نهایت زندگی رو دوست دارم و می‌خوام تا جایی که می‌شه زندگی کنم. کاش هر چی خاک اموات شما هست بقای عمر من باشه.این فیلم را به عقب برگردان آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین، پلنگی شود که می دود در دشت های دور، آن قدر که عصاها پیاده به جنگل برگردند و پرندگان دوباره بر زمین.نه!به عقب تر برگرد. بگذار خدا دوباره دست هایش را بشوید در آینه بنگرد؛ شاید تصمیم دیگری گرفت.-گروس عبدالملکیان

از اولش که قرار نبود کار امیر و ارغوان به ازدواج بکشه قرار بود بعد از اینکه کلاهبرداری های شرکت بیفته گردن امیر،ارغوان و هاتف با هم ازدواج کنن و بعد هم به همراه افسانه و عنایت فرار کنند برن خارج ولی ارغوان خودش عاشق امیر شد و افسانه هم که فقط هدفش انتقام بود وقتی دید ارغوان داره چوب لای چرخش میکنه مجبور شد موافقت کنه با ازدواجشون

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108