قاب عکسی مضحکم در جوارت سنگدل💔غرق خاکم،در کنارت ،لاله لالم سنگدل💔حال و روزم بوی بغض پرتمنا میدهد💔روز و شب آشفته ام در حسارت ،سنگدل💔شعرهایم بوی عشقی مندرس را میدهند💔کهنه اند اما از عشقت پرحرارت سنگدل💔نقش غم را در تنم بد خالکوبی کرده ای💔عشق من یخ بسته دیگر با حقارت سنگدل💔
من که دنیاگرد خوبی یوده ام دنیای من💔پس چرا خاکم نمودی با شرارت سنگدل💔چون پرستویی فراری از زمستانها شدن💔کوچ من هم زور شد یا هر هوارت سنگدل💔زندگی دیگر نمیخواهم به گورم میرم😔بی ادا کشتی مرا با هر فرارت سنگدل😔