دم عیده همینجوریشم بچم ضعیفه دست تنهام
از فکرشم عصابم خورد میشه.
بیشتر بخاطر اینکه وقتی میرفتیم خونشون
بچه بزرگتره هربار داداششو میکشید سمت خودش نمیزاشت با بچه من بازی کنه.
ولی ازاینک میدونست داداشش ابله گرفته و عمدی و از سر لج هی میگفت بیاد پیش پسره من و بچمو صدا میکرد تو اتاق پیش خودشو داداشش واقعا حرصی شدم میخوام برم خفه کنمش