همش دور خودم میپیچم نه پیشرفت میکنم نه فکر پیشرفت رو از سرم میندازم بیرون تو یه زندانی انگار گیر کردم ک راه نجاتی نیس شاید در اون زندونه باز باشه ولی من نمیتونم بیام بیرون ازش
.از پارسال تا الان همونم ک بودم دختری ک میخواد زندگیش خوب سه حالش خوب شع ولی نمیشه متوجه همه چی هستم ولی انگار دستام بسته اس
میدونم باید کاری بکنم ولی اصلا استمرار ندارم همون اول راه ولش میکنم