حس میکنم دیوار های این خونه ، اتاقم دارن من رو میخورن
چهار پنج ساله زندانیم انگار و اسیر دست پدرم و برادرم
من ۲۰ سالمم هنوز نشده چندماه دیگه میشه ، حقم نیست از این سن روزی هفت هشت تا قرص بخورم
دلم میخواد مثل همسنام با دوستام برم بیرون ، برم باشگاه ، رانندگی یاد بگیرم
من تا حالا کافه هم حتی نرفتم ، نمیگم مهمه اما خیلی چیزا رو آدم تو سن خودش باید تجربه کنه تا شیرین باشه
من توی این چندسال سر جمع ۲۰ بار هم حتی شاید خیابون های شهرمونو ندیدم ، حتی مهمونی هم نمیذارن برم کسی هم اومد باید سریع برم اتاقم ،یلحظه خودتونو بذارید جای من....
من اجازه ندارم یه اپ مثل اینستاگرام رو نصب کنم و اگر برادرم بفهمه پیج دارم روزگارمو سیاه میکنه
حتی یه کارت بانکی هم برای من نگرفتن هیچی به اسم خودم ندارم
مریضم میگرن مزمن دارم چند دکتر تایید کرده اینهمه دارو مصرف میکنم ولی میگن تو هیچیت نیست
یه لقمه نون میخورم میگن کم میخوری، زیاد میخوری و ...
هرکس میاد خونمون میگن ببین چقدر چاقه فلانه آدم نمیشه نگاهش کنه درصورتیکه من فقط شکم زدم و وزنم ۷۰ شده از ۶۰
دائم هیکلمو بابام مسخره میکنه چون بخاطر قرصام چاق شدم و تنبلی تخمدان هم دارم شش ماهه پریود نشدم فقط یبار لکه بینی , اما بابام میگه نه از بس میخوری
من افتادم توی یه چرخه تکراری و افسردگی که دلیل اینکه نمیتونم درس بخونم هم همینه
دوساله پشت کنکورم
هیچوقت نتونستم سرپا بشم و بخونم از بس اذیتم میکردن و هنوزم میکنن
خدای من خیلی خسته ام بیشتر از اون چیزی که فکرشو کنید
دعا کنید خوب شم، دعا کنید بتونم بخونم و برم
من هنوزم امید دارم که این چندماه خوب بخونم یه رشته تاپ هم قبول میشم چون آدم پرتلاشی بودم قبلا
فقط یه سوال گناه من چیه توی این خانواده بدنیا اومدم؟گناه من چیه که دخترم؟اصلا خدا بعضیا مثل منو میبینه؟