واس انجام ماموریتی رفتیم جایی که ۷ تا خانم بودن و ۳ تا اقا که اابته خودمم پسرم و ۲۴ سالمه
یکی از اون اقاهه که رئیسمون بود و خب اشنا بود ولی بقیه همه نا اشنا بودن و خب چون تایم بالایی تو صندلی نشستیم و من واقعا حرفی واس گفتن نداشتم ولی رییسمون ماشالا خوب صحبت میکرد که این وسط چیزی باعث میشد بهش حسودی کنم این بود که انگاری تو دل همه رفته بود و خیلی تحویلش میگرفتن و حتی یه خانم که هم سن منم بود و شوهرم داشت چنان باهاش گرم میگرفت که به گمونم شمارشم گرفته باشه و بهش میگفت مشتی هستی و پرطرفدار و سردار دل ها و فلان با این که رییسمون سنشم بالاست و ۲ سال دیگه بازنشسته میشه ولی خب قیافش بد نیست و چون قبلا ورزش میکرده سرحاله...
منم خب خییلی کم حرف میزدم تک و توک و اخه چیزیم نداشتم که بگم
اون یکیم که کلا یکم با من حرف میزد و کلا ساکت بود...
حالا حرفم اینه که بشخصه به ریسمون حسودیم شد که اونهمه طرفدار پیدا کرد و این که اون خانمه که شوهر داشته اگه از رییسمون خوشش اومده و گرم میگرفته یعنی پایبند هیچ تعهدی به همسرش نیستش ؟؟