ای خدا نمیدونم کب قراره زندگی کنیم واز زنده بودن وزندگی لذت ببریم ،منم همه ب خانوادم کلی مشکل دارن هرکدوم ب طریقی،منم مثل شما غصه شون رو میخورم واما هیچ کاری ازم برنمیاد،منم بخاطر اینکه خانوادم محدودم میکردن حق نداشتم حتی در حیاط باز کنم تو۱۶سالگی ازدواج کردم فکر میکردم آزاد زندگی میکنم امااااا بدبخت تر از اون چیزی که فککنی شدم مثل چی پشیمونم دلم واسه دخترامم میسوزه ،یه بار طلاق گرفتم باز من احمق برگشتم بخاطر بچماما هیچ تغییری نکرد و بدتر شد ،تنها خوبی که هست موقع برگشتم صیغه ای خوندیم ک محرم بشیم قانونی زنش نیستم ومیتونم بذارم برم فقط غمم بچه هامه بخدا خیلی صبوری کردم بخوام از مشکلتم تواین۱۱یال ازدواجم بگم یه کتاب میشه اما دیگه صبرم تموم شده خسته ام🥺💔