آره اسمش تِدی بود ما باهم بزرگ شدیم همیشه می بردمش بیرون براش تولد می گرفتم یه کارهایی رو بهش یاد داده بودم به جای تموم خواهر وبرادرایی که نداشتم باهم بازی کردیم حتی باهاش حرف هم میزدم گربم شده بود تموم زندگیم و دلخوشیم بیشتر روزم رو با اون می گذراندم ولی الان جاش خیلی برام خالیه