تو رو خدا بیاین خیلی حالم خرابه نمیدونم چیکار کنم تمام دست وپام داره میلرزه،من و شوهرم جدا از مادرم اینا زندگی میکنیم مامانم و داداش ۹ سالم و پدرخوندم(شوهر مامانم که داداشم هم از اونه) تو یه خونه دیگه،بعد من بااینا رفت و آمد دارم همیشه پیش مامانمم،ولی پدر خوندم یه روانی تمام عیاره که هرچی بگم کم گفتم تو این سالها زندگی واسمون نزاشته کلا روانیه این آدم، ولی به زور از سر مجبوری داریم تحملش میکنیم وسعی میکنیم به پروپاش نپیچیم
ولی دیشب ی کاری کرد که برامون تو محله آبرو نزاشت، داشت مامانم اینا رو از جایی میبرد خونه،بعد دختر همسایشون با ماشین میخاست رد شه چراغ زد که راه بده بهش، این سرشو از شیشه بیرون کرد و داد زد که چرا داری چراغ میدی بمن، دختره از ترس میپیچه و میره تو یه کوچه دیگه که این باز راهشو سدمیکنه و داد وبیداد که به چه اجازه ای به من چراغ میدی دختره هرزه فک میکنی کی هستی، که دختره گازشو میگیره و میره سمت خونشون خونشون هم نزدیک خونه پدرخوانده ام بوده، این فقط مامانم اینا رو پیاده میکنه و باعجله ی موکت بر از خونه برمیداره و میره سمت خونشون و سر وصدا راه میندازه مامانم از ترس زنگ میزه ب کل خاندان شوهرش میگه تورو خدا بیاین نمیدونم این باز چ غلطی میخاد بکنه
بقیشو دارم مینویسم تروخدابیاین